یکی از مطالبی که به عنوان دلیل برای تکامل تدریجی موجودات زنده بیان شده است و ادعا می شد که این سری از فسیل ها کامل است مربوط به تکامل اسب است.

 یکی از مباحث مطرح در فسیل شناسی که به شدت مورد علاقه ی تکامل شناسان بوده و بر روی ان مانور زیادی می دهند، توالی فسیلی موسوم به « توالی فسیلی اسب ها » است. در این توالی مورد ادعای تکامل گرایان، تعدادی از فسیل های مکشوفه از دوران سوم زمین شناسی تا به امروز، به صورت زنجیره وار به دنبال یکدیگر قرار گرفته تا ادعا شود که فسیل های ابتدای زنجیره، جد اسب های نسل بعد می باشند. بدین ترتیب این زنجیره تا اسب های امروز ادامه یافته و ادعا می گردد که اسب های کوچکتر ابتدای زنجیره، اجداد اسب های بزرگ امروزی هستند.  در تصاویر زیر، توالی مورد ادعای « تکامل شناسان » را به صورت خلاصه ملاحظه می فرمایید:

 

اما برخلاف آنچه تبلیغ می شود امروزه دانشمندان متوجه شده اند تکامل اسب و آنچه در مورد آن ارائه می شود پایه و اساس علمی ندارد و بیشتر یک خیال پردازی بوده است و هر روز از اعتبار علمی این ادعا کاسته می شود.

 

 این توالی که طی نگاه کلی و برخورد اولیه، بسیار باورپذیر و منطقی می نماید، ملاحظه می گردد که فسیل های قدیمی تر ارایه شده در این توالی فسیلی، جثه های کوچکتر، جمجمه ی کوچکتر، دندان های ریزتر و مسطح تر، و تعداد انگشتان بیشتری داشتند و فسیل های جدیدتر، جثه های بزرگتر، جمجمه ی بزرگتر، دندان های درشت تر و تعداد انگشتان کمتری دارند. با استناد به این تغییرات، تکامل شناسان نتیجه می گیرند که اسب ها، از موجودات اسب گونه ی قصیر الجثه، چند انگشته و دارای جمجمه های کوچک، در طول زمان به اسب های عظیم الجثه، تک انگشته (تک سم) و دارای جمجمه های بزرگ تر تکامل یافته اند. آن ها این توالی را یکی از شواهد بسیار مهم فسیل شناختی وقوع تکامل در موجودات زنده عنوان می کنند.

در این زمینه در کتاب نیرنگ تکامل نوشته هارون یحیی آمده است:

((بيش از بيست نوع مختلف از تکامل اسبها که توسّط محققّان مختلف مطرح گرديده وجود دارد.ميان تکامل گرايان نيز يک نقطه نظر مشترک از اين فاميل هاي مختلف از يکديگر وجود ندارد.تنها نقطه مشترک ميان اين طبقه بنديها اعتقاد به يک موجود که در ۵۵ مليون سال پيش زيست کرده و نامش ائوهيپوس ميباشد و به بزرگي يک سگ ميباشد و جدّ اسب بحساب مي آيد ميباشد.در حاليکه ائوهيپوس که بعنوان جدّ اسب معرّفي شده و نابود شده هنوز در آفريقا تحت نام هيراکس زندگي ميکند و هيچ شباهتي با اسب ندارد.بي معيار بودن ادّعاي تئوري تکامل اسب با کشف روزافزون فُسيلها بهتر آشکار مي شود. در آن قشري که ائوهيپوس پيدا شده فسيل اسب هاي امروزي نيز پيدا شده اند.اين نشانگر اينست که اسب امروزي با جدّ خودش همدوره زندگي کرده است و اين بزرگترين دليل بر اينکه يک دوران تکاملي سپري نشده ميباشد.نويسنده تکامل گرا بنام گُردن تايلُر در کتابش تحت عنوان بزرگترين راز تکامل با به دست گرفتن موضوعاتي که داروين نتوانسته بازگو کند اصل داستان سري اسب را چنين توضيح ميدهد:شايد از بزرگترين ضعف هاي داروين ارائه نکردن آنچه که فسيل شناسان بعنوان دوران تکامل و رابطه خویشاوندی اين موجودات است مي باشد.سري اسب معمولاً در اين زمينه بعنوان تنها نمونه اي که به راه حلّ رسيده است نشان داده مي شود.امّا حقيقت اينست که از ائوهيپوس تا اکوس اين دوران بسيار متغيير و ناثابت مي باشد.اين طبقه بندي ادّعاي اينکه بتدريج جثّه ها بزرگتر مي شود را مي کند.امّا در اين صف بندي بعضي از حلقه هاي مياني اين زنجير از حلقه اوّليه از نظر جثّه کوچکتر مي باشد.تمام اين حقايق نشانگر اين مسئله هستند که جدول تکامل اسب که بعنوان سالمترين دليل ارائه مي شد چقدر نادرست و اشتباه مي باشد و اين نشانگر اينست که تئوري تکامل را تا چه اندازه مي توان قبول داشت و بر آن حساب کرد)).

در کتاب آفرینش حیات دکتر درویزه به نقل از بزرگترین دیرینه شناس دنیا به نام گایلورد سیمپسون آورده شده است:((در هیچ کجای جهان اثری از یک فسیل یافت نمی شود که بتواند فاصله بسیار زیاد بین هیراکوتریوم که اکثر تکامل گرایان آن را اولین اسب تصور می کنند و نیز گروه خاصی از اجداد فرضی آن ها به نام کن دیلارترا را از بین ببرد)).

اما قضیه از این هم ساده تر است. اگر به گونه اسب امروزی هم دقت کنیم دارای اندازه های بسیار متفاوت از اسب های بسیار کوچک  تا نژاد های بسیار بزرگ است در صورتی که در نمودار رسم شده تکامل گرایان از اسب اندازه متوسطی اسب امروزی در نظر گرفته شده است. یعنی همه اندازه های مختلف این نمودار ها امروز هم وجود دارد و همگی مربوط به یک گونه هستند.پس ردیف کردن اسب ها از بزرگ به کوچک هیج دلیل مهمی برای تکامل آن ها نیست.