محدودیت های انتخاب طبیعی

مکانیسم اصلی تغییر در نظریه داروین، انتخاب طبیعی است. داروین معتقد بود از بین صفات موجود در جمعیت آن های که سازگار هستند به وسیله انتخاب طبیعی برگزیده می شوند و به نسل بعد منتقل می شوند و  این کار در طی نسل های متعدد  تکرار می شود و به روندی گام به گام و بسیار کند  باعث تغییر چهره جمعیت شده و در نهایت به پیدایش گونه جدید منجر می شود.

اما مطلبی که داروین نمی دانست منشاء تنوعی بود که انتخاب طبیعی بر روی آن اثر می کند. با پیشرفت های بعدی مشخص شد که عامل ایجاد صفات و ویژگی های موجودات زنده ماده ژنتیک یا DNA  است. در حقیقت انتخاب طبیعی با اثر بر روی صفات ظاهر شده(فنوتیپ) و انتخاب انواع سازگار آن ها باعث تغییر فرکانس آلل ها می شود. در حقیقت افرادی که دارای صفات سازگار هستند می مانند و با تولید مثل بیشتر آلل های مخصوص این صفات را به نسل های بعدی منتقل می کنند.

همانطور که ملاحظه می کنید انتخاب طبیعی فقط روی تنوع ژنتیکی تاثیر می گذارد. سئوال اینجاست این تنوع ژنتیکی از کجا می آید؟ در نظریه تکامل امروزی به نام نظریه ترکیبی تکامل منشاء تنوع ژنتیکی را، از قرار زیر می دانند:

1- جهش2- کراسینگ اور 3- جدا شدن کروموزوم ها در میوز 4- لقاح تصادفی  گامت های نر و ماده

اما اگر دقت کنیم از بین عوامل بالا تنها موردی که واقعا ایجاد تغییر در ماده ژنتیک می کند جهش است و بقیه موارد تنها به نوعی تنها ترکیب جدیدی از ژن های قبلی هستند که برای ایجاد ترکیب های متنوع  حتما نیاز است که قبلا  جهش رخ داده باشد. پس جهش تنها عامل واقعی تغییر در ژن هاست و بقیه عوامل در حقیقت ترکیب جدیدی از ژن ها هستند و نه ژن جدید.

اما سئوال اینجاست: آیا جهش واقعا توان ایجاد تنوع ژنتیکی که منجر به ایجاد صفات جدید شود را دارد؟

جهش اصولا یک اتفاق نادر است. اما تکامل گرایان معتقدند که در زمان طولانی و تعداد جمعیت ها و افراد زیاد جهش کافی می تواند رخ دهد تا تنوع ژنی لازم برای اثر انتخاب طبیعی را فراهم آورد.

اما نکته مهمتر اینست که جهش که رخداد تصادفی است. جهش ها اصولا مضر هستند و نه تنها صفت جدیدی ایجاد نمی کنند بلکه باعث ایجاد مشکلاتی در جانداران می شوند که می تواند به حذف آن ها در جمعیت منجر شود.پس جهش در دنیای واقعی نمی تواند باعث ایجاد تنوع شود پس انتخاب طبیعی نمی تواند با مورد واقعا جدیدی روبرو شود و صفات واقعا جدیدی ایجاد کند تنها باعث تغییر فرکانس آللی در محدوده گونه و خزانه ژنی گونه است و چیز واقعا جدیدی به وجود نمی آورد.

محدودیت دیگر انتخاب طبیعی هوشمند نبودن آن است. به دلیل اینکه انتخاب طبیعی هوشمند نیست نمی تواند پیدایش  اندام های پیچیده سلولی و سیستم های پیچیده زیستی را توضیح دهد. به این مفهوم، پیچیدگی کاهش ناپذیر(irreducibly complex) می گویند.به بیان دیگر اجزاء و سیستم های پیچیده زیستی باید از اول به شکل کامل باشند تا بتوانند مزیت کاربردی داشته باشند تا انتخاب طبیعی بتواند آن ها را انتخاب کند. اما این ساختارها از همکاری تعداد بسیار زیادی اجزاء ساخته شده اند که اگر انتخاب طبیعی بخواهد در طول زمان بسیار زیاد به صورت تصادفی آن ها را کامل کند در زمان بسیار طولانی این اجزاء هیچ مزیت عملکردی ندارند پس انتخاب طبیعی نه تنها آن ها را انتخاب نمی کند بلکه حذف می کند اینجاست که مجبور می شویم به لزوم طراحی هوشمند(intelligent design) اعتراف کنیم. یعنی از ابتدا این اجزاء به وسیله نیروی هوشمندی طراحی شده اند و از اول کامل بوده اند تا به وسیله انتخاب طبیعی حذف نشوند مثل موتور تاژک باکتری و چشم.

نتیجه این بحث اینکه انتخاب طبیعی و جهش که به عنوان عامل اصلی در تغییر گونه ها نظریه ترکیبی تکامل در نظر گرفته شده است توان ایجاد تغییرات وسیع که منجر به تکامل کلان شود را ندارند و تاثیر گذاری آن ها در حد گونه و  محدود است. در واقع عاملی که در تکامل وظیفه آفرینش را بر عهده گرفته، توان آفرینش و ایجاد را ندارد.

درخت تبار زایشی

درخت تبار زایشی تغییرات یک ژن را در طول زمان بررسی می کند. شاخه اصلی نمایشگر گذشت زمان است و شاخه های فرعی نشان دهنده تفاوت در مولکول ها در مقایسه با جاندار مبنا است. در نمودار کتاب مبنای در نظر گرفته شده گوریل است که صفر در نظر گرفته شده است هر چه تفاوت نوکلئوتید های ژن هموگلوبین برای یک جاندار نسبت به نوکلئوتید های گوریل بیشتر باشد طول شاخه اش بیشتر است. پس تفاوت ژن هموگلوبین در لامپری نسبت به گوریل از همه بیشتر است.نیای مشترک همه گونه ها را در پایین ترین قسمت در نظر می گیرند اولین جاندار مشتق شده از این نیای مشترک لامپری است.

 

مقایسه داروین و لامارک

محدودیت های انتخاب طبیعی

مکانیسم اصلی تغییر در نظریه داروین، انتخاب طبیعی است. داروین معتقد بود از بین صفات موجود در جمعیت آن های که سازگار هستند به وسیله انتخاب طبیعی برگزیده می شوند و به نسل بعد منتقل می شوند و  این کار در طی نسل های متعدد  تکرار می شود و به روندی گام به گام و بسیار کند  باعث تغییر چهره جمعیت شده و در نهایت به پیدایش گونه جدید منجر می شود.

اما مطلبی که داروین نمی دانست منشاء تنوعی بود که انتخاب طبیعی بر روی آن اثر می کند. با پیشرفت های بعدی مشخص شد که عامل ایجاد صفات و ویژگی های موجودات زنده ماده ژنتیک یا DNA  است. در حقیقت انتخاب طبیعی با اثر بر روی صفات ظاهر شده(فنوتیپ) و انتخاب انواع سازگار آن ها باعث تغییر فرکانس آلل ها می شود. در حقیقت افرادی که دارای صفات سازگار هستند می مانند و با تولید مثل بیشتر آلل های مخصوص این صفات را به نسل های بعدی منتقل می کنند.

همانطور که ملاحظه می کنید انتخاب طبیعی فقط روی تنوع ژنتیکی تاثیر می گذارد. سئوال اینجاست این تنوع ژنتیکی از کجا می آید؟ در نظریه تکامل امروزی به نام نظریه ترکیبی تکامل منشاء تنوع ژنتیکی را، از قرار زیر می دانند:

1- جهش2- کراسینگ اور 3- جدا شدن کروموزوم ها در میوز 4- لقاح تصادفی  گامت های نر و ماده

اما اگر دقت کنیم از بین عوامل بالا تنها موردی که واقعا ایجاد تغییر در ماده ژنتیک می کند جهش است و بقیه موارد تنها به نوعی تنها ترکیب جدیدی از ژن های قبلی هستند که برای ایجاد ترکیب های متنوع  حتما نیاز است که قبلا  جهش رخ داده باشد. پس جهش تنها عامل واقعی تغییر در ژن هاست و بقیه عوامل در حقیقت ترکیب جدیدی از ژن ها هستند و نه ژن جدید.

اما سئوال اینجاست: آیا جهش واقعا توان ایجاد تنوع ژنتیکی که منجر به ایجاد صفات جدید شود را دارد؟

جهش اصولا یک اتفاق نادر است. اما تکامل گرایان معتقدند که در زمان طولانی و تعداد جمعیت ها و افراد زیاد جهش کافی می تواند رخ دهد تا تنوع ژنی لازم برای اثر انتخاب طبیعی را فراهم آورد.

اما نکته مهمتر اینست که جهش که رخداد تصادفی است. جهش ها اصولا مضر هستند و نه تنها صفت جدیدی ایجاد نمی کنند بلکه باعث ایجاد مشکلاتی در جانداران می شوند که می تواند به حذف آن ها در جمعیت منجر شود.پس جهش در دنیای واقعی نمی تواند باعث ایجاد تنوع شود پس انتخاب طبیعی نمی تواند با مورد واقعا جدیدی روبرو شود و صفات واقعا جدیدی ایجاد کند تنها باعث تغییر فرکانس آللی در محدوده گونه و خزانه ژنی گونه است و چیز واقعا جدیدی به وجود نمی آورد.

محدودیت دیگر انتخاب طبیعی هوشمند نبودن آن است. به دلیل اینکه انتخاب طبیعی هوشمند نیست نمی تواند پیدایش  اندام های پیچیده سلولی و سیستم های پیچیده زیستی را توضیح دهد. به این مفهوم، پیچیدگی کاهش ناپذیر(irreducibly complex) می گویند.به بیان دیگر اجزاء و سیستم های پیچیده زیستی باید از اول به شکل کامل باشند تا بتوانند مزیت کاربردی داشته باشند تا انتخاب طبیعی بتواند آن ها را انتخاب کند. اما این ساختارها از همکاری تعداد بسیار زیادی اجزاء ساخته شده اند که اگر انتخاب طبیعی بخواهد در طول زمان بسیار زیاد به صورت تصادفی آن ها را بکامل کند در زمان بسیار طولانی این اجزاء هیچ مزیت عملکردی ندارند پس انتخاب طبیعی نه تنها آن ها را انتخاب نمی کند بلکه حذف می کند اینجاست که مجبور می شویم به لزوم طراحی هوشمند(intelligent design) اعتراف کنیم. یعنی از ابتدا این اجزاء به وسیله نیروی هوشمندی طراحی شده اند و از اول کامل بوده اند تا به وسیله انتخاب طبیعی حذف نشوند مثل موتور تاژک باکتری و چشم.

نتیجه این بحث اینکه انتخاب طبیعی و جهش که به عنوان عامل اصلی در تغییر گونه ها نظریه ترکیبی تکامل در نظر گرفته شده است توان ایجاد تغییرات وسیع که منجر به تکامل کلان شود را ندارند و تاثیر گذاری آن ها در حد گونه و  محدود است. در واقع عاملی که در تکامل وظیفه آفرینش را بر عهده گرفته، توان آفرینش و ایجاد را ندارد.

منتقدان تکامل

برخلاف تبلیغات تکامل گرایان منتقدان تکامل آدم های بی سواد یا متعصبی نیستند بلکه بسیاری از آن ها دانشمندان بزرگی هستند. در این مطلب تعدادی از مشهورترین منتقدان تکامل همراه با کتاب های آن ها را معرفی می کنیم.

دکتر مایکل دنتون(Michael Denton): بیوشیمیست انگلیسی- استرالیایی که نویسنده کتاب های تکامل: تئوری در بحران(Evolution: A Theory in crisis)، کتاب مقصد طبیعت( Nature's Destiny) و اخیرا هم کتاب تکامل: هنوز تئوری در بحران(Evolution: Still a Theory in Crisis) را تالیف کرده است.

وی در کتاب تکامل تئوری در بحران سعی میکند اثبات کند گونه ها به طور معنای دارای مجزا هستند و تئوری داروین دچار مشکلات زیادی است. در کتاب مقصد طبیعت وی سعی می کند با استفاده از قوانین زیست شناسی هدف دار بودن جهان را نشان دهد.

 

دکتر مایکل بیهی(Michael Behe): وی بیوشیمیست و استاد دانشگاه لی های( Lehigh) پنسیلوانیای آمریکاست. وی در ابتدا یک تکامل گرای داروینی بود اما با مطالعه کتاب، تکامل فرضیه ای در بحران، نوشته مایکل دنتون( متخصص ژنتیک استرالیایی) نسبت به نظریه تکاملی مشکوک شد.

آنچه مایکل بیهی را بیشتر مشکوک کرد بررسی ماشین های پیچیده درون سلولی بود. او در این  بررسی ها متوجه شد که پیدایش این ماشین های بسیار پیچیده با توضیحات تکاملی امکان پذیر نیست.یک مثال از این موارد تاژک (flagellum) باکتری ها است.

وی نویسنده کتاب مشهور جعبه سیاه داروین است که در آن چالش های بیوشیمیایی نظریه تکامل را مطرح می کند.دیگر کتاب وی The Edge of Evolution در رابطه محدودیت های نظریه داروین است.

 

دکتر استفان سی مایر( Stephen C. Meyer ): از طرفداران نظریه طراحی هوشمند است که دارای دکترای تاریخ وفلسفه علوم از دانشگاه کمریج است. کتاب های امضاء سلول(Signature in the Cell) و شک داروین(Darwin's Doubt) از کتاب های مشهور وی در زمینه رد تکامل است.در کتاب امضاء سلول با بررسی پیچیدگی های مولکول DNA دکتر سی مایر نشان می دهد که به وجود آمدن تصادفی چنین مولکول با عظمتی غیر ممکن است و را نشانه DNA طراحی هوشمند می داند. اما کتاب شک داروین درباره انفجار کامبرین است که پیدایش عظیم و ناگهانی جانوران بی مهره در کامبرین بر خلاف نظریه تکامل را بررسی می کند.

دکتر ویلیام دمبسکی( William A. Dembski):دانشمند ریاضی دان، فیلسوف و متخصص الهیات است که طراح و مبدع نظریه طراحی هوشمند است.از کتاب های وی می توان، دلایل طراحی(The Design Inference) ، طراحی هوشمند(Intelligent Design)و... نام برد.

 

هارون یحیی(عدنان اکتار): وی نویسنده ترکیه ای است که دارای تالیفات متعدد در زمینه های مختلف از جمله نقد تکامل است. گرچه بعضی سوابق کیفری، ادعاها و گفته های وی، شخصیت وی را به زیر سئوال برده، اما کتابهای که وی درباره تکامل نوشته از کتاب های دانشمند زیست شناس استفاده کرده و با توجه به کیفیت بالای کتاب هایش و قابل دانلود بودن آن ها می توان از کتاب های وی در زمینه نقد تکامل استفاده کرد. از جمله کتاب های وی که به زبان فارسی بر روی اینترنت قابل دانلود است می توان نیرنگ تکامل را نام برد. از کتاب های دیگر وی، کتاب چهار جلدی اطلس خلقت است که در آن تعدا زیادی از فسیل های زنده را مشاهده نمود که پس از میلیون سال با گونه های زنده تفاوتی ندارند.

 کتاب های وی را از روی آدرس زیر دانلود کنید:

دانلود

طراحی هوشمند حیات(intelligent design)

یکی نکته اساسی در تئوری تکامل داروین اینست که مکانیسمی که منجر به ایجاد گونه های جدید می شود کاملا تصادفی بوده ونیازمند هیچ نیروی هوشمندی نمی باشد. این تفکر از زمان ارائه نظریه تکاملی داروینی تا امروز بر علوم تجربی و حتی بر علوم غیر تجربی مسلط است.

اما از میانه های دهه 60 قرن بیستم اکتشافات شگرف در حوزه سلولی و مولکولی زیست شناسی و به خصوص بخش بیوشیمی آن رخ داد که داروینیسم توضیحی برای پیدایش آن ها نداشت. با پیشرفت تجیهزات و امکانات در نیمه دوم قرن بیستم اکتشافات در زمینه سلول شناسی و زیست مولکولی و بیوشیمی به شکل انفجاری صورت گرفت و انبوهی از اطلاعات در این زمینه ها به دست آمد.

در زمان داروین سلول را یک توده ژله ای ساده فرض می کردند. یک پدیده ساده! اما پیشرفت های اواخر قرن بیستم نشان داد سلول به هیچ وجه ساده نیست.مجموعه پیچیده ای از اندامک ها، اجزاء و غشاها که درون هر کدام انواعی متنوعی از ماشین های بسیار کوچک ولی بسیار دقیق و میکروسکوپی در حال کار هستند. دنیای حیرت آور از ماشین های بسیار کوچک که در عین حال بسیار دقیق منظم و در وقت مناسب با کمترین میزان مصرف انرژی کار می کنند. این جا بود که برای بعضی از زیست شناسان، بیوشیمیست این سئوال مطرح شدکه: این همه پیچیدگی چگونه به وجود آمده؟ آیا مکانیسم های تکاملی مثل انتخاب طبیعی داروین می تواند پیدایش این همه پیچیدگی غیر قابل باور را توضیح دهد؟

یکی از این بیوشیمیست ها دکتر مایکل بیهی(Michael Behe) است. وی در ابتدا یک تکامل گرای داروینی بود اما با مطالعه کتاب، تکامل فرضیه ای در بحران، نوشته مایکل دنتون( متخصص ژنتیک استرالیایی) نسبت به نظریه تکاملی مشکوک شد.

آنچه مایکل بیهی را بیشتر مشکوک کرد بررسی ماشین های پیچیده درون سلولی بود. او در این  بررسی ها متوجه شد که پیدایش این ماشین های بسیار پیچیده با توضیحات تکاملی امکان پذیر نیست.یک مثال از این موارد تاژک (flagellum) باکتری ها است. گرچه در نگاه اول ساده به نظر می رسد اما با کمی دقت یک ماشین بسیار پیچیده را می توان یافت. یک شاهکار مهندسی! توانمندتر از هر ماشین ساخت انسان! دارای قطعات زیاد: موتور، محور محرک، قلاب و پروانه. از 40 پروتئین ساخته شده است. برخی ویژگی های موتور تاژک باکتری به شرح زیر است:

کارآمدترین ماشین در جهان!

سرعت بعضی از آن ها به 10000دور در دقیقه می رسد!

دارای توانایی دریافت بازخورد از محیط!

در سرعت بالا توانایی توقف فوری و عوض کردن جهت حرکت فقط در یک چهارم دور را دارد!

دو دنده جلو ومعکوس دارد!

با آب خنک می شود!

نیروی محرکه آن پروتون است!       

 

 موتور و تاژک یاکتری با اجزاء مختلف

به گفته دکتر اسکات منییک(Scott A. Minnich) که به مدت 20 سال بر روی تاژک باکتری کار کرده اسامی مانند استاتور، بوش، محور، روتور و... مربوط به کارکرد واقعی اجزاء این موتور بسیار ریز است نه فقط اسم گذاری تخیلی.

مایکل بیهی پس از بررسی این اجزاء پیچیده درون سلولی نظریه پیچیدگی کاهش ناپذیر(irreducibly complex) را مطرح کرد. این نظریه می گوید که یک اندامک یا سیستم درون سلولی که دارای چند جزء است که همگی این اجزاء برای عملکرد آن ضروری هستند. اگر یک قطعه را حذف کنیم عملکرد از بین می رود. مثلا موتور تاژک باکتری 40 قطعه پروتئینی دارد که برای فعالیت به هر 40 پروتئین احتیاج دارد که هر کدام نباشد موتور نمی تواند کار کند. حالا سئوال اینست این موتور پیچیده چگونه به وجود آمده است؟

مطابق اصول تکاملی باید بتوانیم ساخت تدریجی این ساختار پیچیده را توضیح دهیم. باید به این نکته توجه داشت که حتی نبودن یک قطعه در جای خودش باعث می شود که موتور عملکردی نداشته باشد. اما انتخاب طبیعی تنها تغییراتی که فایده ای داشته باشند را انتخاب می کند. حالا سئوال اساسی اینجاست چگونه تغییرات کوچک داروینی می تواند موتور تاژک باکتری را ایجاد کند؟ در نظریه داروینی هر تغییر کوچک باید مزیتی داشته باشد تا به وسیله انتخاب طبیعی برگزیده شود اما تا موتور تاژک کامل نشود و باعث حرکت نشود هیچ مزیتی ایجاد نمی کند تا انتخاب طبیعی ان را برگزیند. یعنی برای اینکه انتخاب طبیعی چیزی را حفظ کند باید مزیت عملکردی داشته باشد و اگر موتور تاژک کامل نباشد هیچ مزیتی ندارد و انتخاب طبیعی ممکن است آن را حذف کند پس برای انتخاب شدن موتور تاژک باید به شکل کامل از ابتدا وجود داشته باشد.پس انتخاب طبیعی نمی تواند تاژک و سایر ماشین های پیچیده سلولی را بسازد.

مایکل بیهی در سال 1996 کتابی به نام جعبه سیاه داروین نوشت و در آن چالش های بیوشیمیایی نظریه تکامل را مطرح کرد. مطلب اساسی که بیهی در این کتاب مطرح می کند اینست که انتخاب طبیعی داروین، که جایگزین طراح شده بود نمی تواند توضیحی برای منشاء تاژک و سایر ماشین های سلولی باشد و پیچیدگی این سیستم ها اشاره به طراحی هوشمند(intelligent design) آن ها دارد.یعنی این سیستم ها دارای طراحی هوشمند و دارای قدرت مهندسی و علم فوق العاده است.

در مقابل طرفداران تکامل با مطرح کردن نظریه پیش سازگاری(co-option) معتقدند که در تکامل یا انتخاب طبیعی ساخت ماشین جدید را با قرض گرفتن قطعات از ماشین های قبلی انجام می دهد.مثلا در کتاب کمپبل ادعا شده از که تنها نیمی از پروتئین ها برای عملکرد تاژک باکتری ضروری است که از 21 پروتئین مطالعه شده 19 پروتئین از تغییر پروتئین های که عملکرد دیگری داشته اند به وجود آمده اند.  اما طرفداران نظریه پیچیدگی کاهش ناپذیر معتقدند از 40 پروتئین موجود در تاژک باکتری فقط 10 عدد در ماشین های قبلی وجود دارد و 30 عدد جدید است.

اما طرفداران نظریه طراحی هوشمند(intelligent design) به نکته مهم دیگری اشاره می کنند: با فرض اینکه تمام پروتئین های موتور تاژک در ماشین های قبلی وجود داشته باشد مشکلی بعدی مونتاژ این قطعات است. همانطور که مونتاژ یک اتومبیل علاوه بر قطعات نیاز به طرحی برای مونتاژ دارد و از ریختن قطعات بر روی هم اتومبیل ساخته نمی شود موتور تاژک هم از کنار هم قرار گرفتن تصادفی قطعات به وجود نمی آید. باید تعداد اجزاء ، زمان ساخت درست آن ها و مونتاژ متوالی آن ها طی طرحی صورت گیرد تا بدون اتلاف انرژی به ساخت موتور برسیم. درباره این مسئله تکامل گرایان هیچ پاسخی ندارند.

جدا از بحث زیستی هر چه فکر می کنم این قضایا به نظرم آشنا می رسد!!!

 حالا یادم آمد مثل همان داستان نمرود است که با کمال غرور ادعای خدایی می کرد. اما خداوند یک پشه به ظاهر ناچیز در بینی اش فرستاد  و به قدری آزارش داد تا هلاک شد. به نظر می رسد که برای تکامل هم که ادعای خدای می کند چنین اتفاقی افتاده! خداوند دنیای میکروسکوپی ماشین ها سلولی را به درون ادعاهای تکامل گراها فرستاده  تا آن را هلاک کند؟؟!!!

منابع: 1- مستند رمز گشایی اسرار حیات ساخته تيموتي ايتن

2- کتاب جعبه سیاه داروین نوشته مایکل بیهی

3- بیولوژی کمپبل

اشکالات آزمایش میلر

به اعتقاد تکامل گرایان چهار مرحله برای پیدایش اولیه حیات وجود دارد:

1- تولید غیر زیستی مولکول های آلی کوچک مانند آمینواسید ها و نوکلئوتید ها(یعنی پیدایش مولکول های آلی کوچک از مواد معدنی در محیط)

2- اتصال مولکول های کوچک و تولید درشت مولکول های مثل پروتئین ها و اسید های نوکلئیک.

3- بسته بندی مولکول ها در پروتوسل ها که محیط داخل آن ها با بیرون متفاوت بود.

4- پیدایش مولکول های خود همانند ساز که در نهایت وراثت را شکل دادند.(منبع :بیولوژی کمپبل)

اما مرحله اول: از زمان ارسطو اعتقاد بر این بود که موجودات زنده از مواد غیر زنده به صورت خودبخودی به وجود می آیند که به آن نظریه پیدایش خودبخودی یا خلق الساعه یا Spontaneous creation می گویند. به واسطه فعالیت های بعضی دانشمندان مثل فرانچسکو ردی ، پاستور و دیگران نظریه پیدایش خودبخودی را رد شد. داروین در نامه‌ای درسال ۱۸۷۱ ذکر می‌کند که حیات ممکن است در حوضچه گرم کوچکی که حاوی آمونیاک، نمک‌ها ی فسفره، نور، حرارت، الکتریسیته وسایر عوامل بوده‌ است آغاز شده باشد.

  الکساندر اوپارین(Alexander Ivanovich Oparin) بیوشیمیست روسی(شوروی سابق) در سال ۱۹۲۴پیشنهاد کرد که اکسیژن موجود در جو زمین مانع تشکیل برخی ترکیبات آلی ضروری برای ایجاد حیات است. اپارین در کتابش بنام منشاء حیات(The origin of life) این نکته را مطرح می‌سازد که پیدایش خودبخودی حیات که توسط لویی پاستور باطل اعلام شد، در حقیقت یکبار اتفاق افتاده‌است. البته وقوع دوباره آن در شرایط حاضر زمین که دارای جو اکسید کننده است، ناممکن است. به نظر اپارین بوجود آمدن سوپ اولیه حاوی مولکول‌های آلی در شرایط فاقد اکسیژن و تحت تاثیر نور خورشید، انفجارهای آتشفشانی و رعد و برق ممکن بوده‌ است. این شرایط می‌توانسته‌است به ترکیب مولکول‌های ساده تر و تشکیل مولکول‌های پیچیده تر بیانجامد.

همزمان با اوپارین دانشمندی به نام هالدن اعلام کرد اقیانوس‌های پیش از پیدایش حیات تفاوت چشمگیری با اقیانوس‌های امروزی داشته‌اند. در آن زمان اقیانوس‌ها سوپی داغ و رقیق بوده‌اند که در آن ترکیبات آلی توان شکل گرفتن داشته‌اند. امروزه به مجموع نظریات این دو نفر تئوری اوپارین- هالدن(Oparin-Haldane Theory ) یا الگوی سوپ بنیادین می گویند.

اولین بار استانلی میلر(Stanley Miller)با طراحی آزمایشی این فرضیه را آزمایش کرد. میلر، مخلوطی از گازهای آمونیاک، هیدروژن،نیتروژن، بخار آب و متان(N2 ,NH3, H2, H2O, CH4 )  در درون دستگاهی قرار داد(شکل زیر) و به منظور شبیه سازی رعد وبرق از جرقه الکتریکی استفاده کرد. او پس از چند روز ترکیبات متعددی در این دستگاه پیدا کرد. میلر مواد تولید شده را از طریق تله سرد(trap) از دستگاه خارج می کرد.

اما دلایل که در رد آزمایش میلر وجود دارد به شرح زیر است:

1- در صورتی که تله سرد وجود نداشته باشد مواد تولید شده تحت تاثیر انرژی که آن را به وجود آورده بود، از بین می رفت. در شرایط اولیه حیات تله سرد وجود نداشت. از طرف دیگر اگر این مواد تولید شده تحت تاثیر انرژی قرار نداشته باشند امکان تولید مولکول های آلی بزرگتر هم وجود ندارد.

2- اینکه اتمسفر اولیه زمین شامل گازهای مورد استفاده میلر باشد رد شده است.

3- مخلوط به دست آمده از آزمایش شامل اسید آمینه هایL و D است. در صورتی که فقط نوع L در موجودات زنده وجود دارد. ورود حتی یک اسیدآمینه D به ساختار پروتئین ها،کارکرد آن ها را کاملا خراب می کند.

4-  بر اساس ادعای تکامل گرایان شکل گیری حیات بدون دخالت نیروی هوشمند صورت گرفته در صورتی که این آزمایش به وسیله انسان که موجودی هوشمند است صورت گرفته است.

5- کشفیات صورت گرفته نشان دهنده وجود لایه های از مواد اکسیده در سنگ های قدیمی (2 رمیلیارد سال پیش) موجود می باشد. وجود این لایه های سنگ های اکسیده قدیمی، نشان دهنده وجود اکسیژن در اتمسفر اولیه زمین است. اگر اکسیژن در جو اولیه زمین وجود داشته باشد به دلیل خاصیت اکسید کنندگی مواد آلی موجود در جو را از بین می برد. به فرض که اکسیژن وجود نداشته باشد پس لایه ازون هم وجود نداشته است پس مواد تولید شده به وسیله اشعه ماوراء بنفش از بین می رود.

6- مشکل دیگر اینست که غلظت این مواد تولید شده به این روش بسیار کم خواهد بود چون حجم آب در کره زمین بسیار زیاد است. این غلظت کم برای انجام واکنش های مراحل بعدی کافی نخواهد بود.

7- مسئله بعدی اینست که قند ها و اسید آمینه ها با یکدیگر ترکیب می شوند و باعث تخریب یکدیگر می شوند.لذا اسید امینه در حضور مولکول های قند باقی نمی ماند.

8- کلسیم با اسید فسفریک ترکیب می شود. تمام اسید فسفریک به صورت نمک غیر محلول در می آید و در کف اقیانوس ها رسوب می کند. بنابراین فسفاتی برای تشکیل DNA و RNA باقی نمی ماند.

 

منابع: 1- آفرینش حیات دکتر ابوالفضل درویزه

2- بیولوژی کمپبل

3- ویکی پدیا

قهرمان های تکامل ملحدند

یک بررسی ساده نشان می دهد که مشهورترین ایجاد کنندگان و طرفداران تکامل ملحد و منکر خدا بوده اند.

1- چارلز داروین(Charles Robert Darwin): از نظر تکامل گرایان، داروین اولین کسی بود که توضیح قابل قبولی از تکامل به روش علمی ارائه داد. در حقیقت این دانشمند انگلیسی بسیار مشهور را باید بنیان گذار تکامل دانست. وی در ابتدا یک فرد معتقد به خدا بود ولی بعدا با ارائه تکامل به یک منکر خدا تبدیل شد. بعضی معتقدند وی در اواخر عمر و هنگام مرگ از دیدگاه ملحدانه خود توبه کرد اما مدرکی در این زمینه وجود ندارد.

2- توماس هنری هاکسلی ( Thomas Henry Huxley): آناتومیست هم عصر داروین بود و به شدت از تکامل دفاع می کرد. وی یک ندانم گرا بود( ندانم گرا:کسانی که در مورد وجود خدا موضع نمیدانم دارند).

 

 

3- الکساندر اوپارین(Alexander Ivanovich Oparin): پاستور در سال 1864 پس از یک سلسله تجربیات دانشمندان مختلف،  موضوع تولید خود بخودی یا خلق الساعه یا spontaneous generation را باطل کرد. در دهه دوم قرن بیستم اوپارین دانشمند شوروی سابق اعلام کرد تحت شرایط اولیه زمین ممکن است پیدایش خودبخودی رخ داده باشد. وی یک ملحد بود.

 

 

4- جان هالدین(J.B.S. Haldane):زیست شناس انگلیسی است. هالدین تقریبا همزمان با اوپارین الگوی سوپ بنیادین را ارائه کرد. وی یک مارکسیست، کمونیست و ملحد متعصب بود.

 

 

5- جولین هاکسلی( Julian  Huxley):  زیست شناس تکامل گرا مشهور انگلیسی بوده است. او فرزند توماس هاکسلی زیست شناس تکامل گرای مشهور هم عصر داروین بوده است. جولین هاکسلی یک فرد منکر خدا بود. وی در افتتاحیه مراسم بزرگداشت صدمین سال انتشار کتاب داروین می گوید:

((داروین نشان داد که به وجود طراح مافوق طبیعت نیاز نیست زیرا انتخاب طبیعی می تواند عامل پیدایش هر شکلی از حیات باشد. هیچ جایی برای عامل مافوق طبیعی در مدل تکاملی حیات وجود ندارد.ما می توانیم تماما ایده وجود یک هوشمند مسئول برای فرایند تکامل را طرد کنیم.))

 

6-ارنست مایر(Ernst Mayr):این دانشمند آلمانی الاصل بود ولی بعدا به امریکا رفت و  100 سال عمر کرد.وی دارای تالیفات زیادی است و رشته اصلی وی پرنده شناسی بود. در تمام کتاب های درسی تعریف او از گونه ارائه می شود.

او در عمر طولانی خود به شدت از نظریه تکامل دفاع کرد. بی تردید مایر یک بی خدا بوده است. او در مصاحبه ای با یکی از خبرنگاران که از او می پرسید شما خدا ملحد هستید یا آگنوستیک( کسانی که به خدا ایمان ندارند ولی می گویند شواهد قطعی دال بر وجود خدا نیافته اند) جواب می دهد بنده با افتخار اعلام می کنم که یک ملحد هستم.

 

7-تئودور دابزانسکی(Theodosius Dobzhansky): از شوروی به آمریکا رفت و تحقیقات وسیع در مورد تکامل و ژنتیک تکامل داشت. به گفته ارنست مایر دابزانسکی یک خدای شخصی را قبول داشت. وی معتقد بود خداوند فقط از طریق تکامل موجودات زنده را آفریده است.

 

8- جرج گیلرد سیمپسون(George Gaylord Simpson): از زیست شناسان تکامل گرایی مشهور بود. جزء ندانم گرا هابود( ندانم گرا:کسانی که در مورد وجود خدا موضع نمیدانم دارند).

 

9- استفان جی گولد(Stephen Jay Gould): دانشمند دیرینه شناس بود و با وجود اینکه به تکامل تدریجی داروینی به دلیل نبود شواهد فسیلی اعتقاد نداشت اما ضد خلقت گرایی بود و با ارائه نظریه تعادل نقطه ای سعی داشت نظریه تکاملی را زنده نگه دارد. وی همچنین کمپینی علیه آفرینش‌گرایی راه‌اندازی کرد و اظهار کرد علم و دین باید دو حوزه مجزا در نظر گرفته شوند.وی جزء ندانم گرا هابود( ندانم گرا:کسانی که در مورد وجود خدا موضع نمیدانم دارند).

 

10- ریچارد داوکینز(Clinton Richard Dawkins):مشهورترین تکامل گرای فعلی است و نویسنده کتاب های پر فروش بسیاری می باشد. وی به صراحت اعلام کرده ملحد است و حتی کتابی ضد خداباوری نوشته است. وی به صراحت اعتقاد به خدا وتکامل به صورت همزمان را نادرست و عجیب می داند.

داوکینز در یک مصاحبه ای که با سازنده مستند اخراج شدگان می گوید:((تکامل یک حقیقت است، یک حقیقت که مثل هر حقیقت دیگری در علم با قطعیت اثبات شده است)). جالب است بدانیم بر عکس نظر این آقای به اصطلاح دانشمند، ماهیت علوم تجربی لایقینی است. به بیان دیگری علوم تجربی چیزی است که دانشمندان فکر می کنند، احتمالا درست است. پس این آقا اصلا ماهیت علوم تجربی را نمی شناسد.

در مصاحبه با CNN داوکینز با صراحت می گوید:((با احترام به مسیحی ها و یهودی ها من یک ملحد هستم)).

وی در  مصاحبه با سازنده مستند اخراج شدگان در کمال بی ادبی مخالفان تکامل را احمق، نادان و بی سواد می نامد. این در حالی است که بسیاری از منتقدان تکامل دانشمندان کاملا  با سواد و مطلعی هستند. وی با استدلال های نامربوط وجود خدا را منکر می شود و به این کار افتخار می کند.

در جایی دیگر از همین مصاحبه علت کفر خود را آشنایی با تکامل معرفی می کند. در جایی دیگر از همین مستند وقتی از او پرسیده می شود اگر پس از مرگ با خدا روبرو شوی به خدا چه می گویی؟ در جواب می گوید :((می گویم:آقا چرا اینقدر زحمت کشیدی که خودت را پنهان کنی؟!)).

این فرد که خود را زیست شناس معرفی می کند چگونه خدا را در این هم شگفتی و پیچیدگی های بی انتها نمی بیند؟ ایا این افرادی مشتی انسان های کور باطن نیستند؟

 

 واقعیت اینست که این افراد فکر می کنند تکامل مکانیسمی است که به وسیله آن طبیعت بدون نیاز به هیچ گونه هدایتی به صورت خودکار موجودات زنده را به وجود می آورد و نیازی به یک آفریننده برای موجودات زنده وجود ندارد. همه زیست شناسان منصف و اندیشمند می دانند که تکامل گراها برای داشتن چنین ادعای بزرگی مدارک واقعی علمی ندارند و این نتیجه گیری ها چیزی بیشتر از توهم نیست.

اکنون به لیست بالا نگاه کنید این بزرگان تکامل گرا یا ملحدند یا ندانم گرا هستند و در بهترین حالات خدا را مسئله شخصی نه یک واقعیت مسلم می دانند. حالا سئوالی اساسی که پیش می آید اینست که این افراد بر اساس علم و دانایی شان به نظریه تکامل رسیدند یا برعکس جهان بینی آن ها باعث شده اکه با سوء استفاده از علم جهان بینی خودشان را ترویج کنند؟  آیا می توان به چنین افرادی اعتماد کرد و گفته های آن ها را صرفا علمی دانست؟ آیا درست است ما در آموزش و پرورش به خاطر جهان بینی مادی این افراد، تکامل را یک بخشی از علم زیست شناسی تصور کنیم و با آموزش یک طرفه آن زمینه توجیه الحاد را در ذهن دانش آموزان مهیا کنیم؟....

نظر شما چیست؟ خوشحال می شوم نظر شما را بدانم. لطفا در قسمت نظر بدهید پایین نظر خود را وارد کنید.

منابع:

1- ویکی پدیا

2- آفرینش حیات دکتر ابوالفضل درویزه

3- مستند اخراج شدگان

چرا داروین از مثال های انتخاب مصنوعی برای اثبات انتخاب طبیعی، بسیار زیاد استفاده کرد؟

داروین در کتاب منشاء گونه ها(The origin of species) به میزان زیادی از مثال های انتخاب مصنوعی  برای اثبات انتخاب طبیعی استفاده کرده است.  سئوال اینست چرا داروین از مثال های انتخاب مصنوعی  برای اثبات انتخاب طبیعی،بسیار زیاد استفاده کرد؟ علت اصلی اینست که شواهد و مدارک واقعی برای انتخاب طبیعی در اندازه های انتخاب مصنوعی در طبیعت یافت نمی شود.البته این نوع استفاده از انتخاب مصنوعی برای اثبات انتخاب طبیعی کاملا گمراه کننده است به چند دلیل:

1- ادعا داروین و سایر تکامل گرایان اینست که تکامل یک فرایند کاملا طبیعی و بدون هدایت و طراحی هوشمندانه است و شاید اساس دعوای تکامل گرایان با خلقت گرایان بر سر همین نیروی هوشمند باشد. در انتخاب مصنوعی برخلاف انتخاب طبیعی نیروی هوشمندی به نام انسان وجود دارد که تمام مراحل انتخاب مصنوعی را هدایت می کند.

2- تغییرات انتخاب مصنوعی در حد درون گونه یا میکرواولوشن است و نمی تواند الزاما دلیلی برای تغییر در سطوح بالای رده بندی یاماکرواولوشن  باشد. تمام تغییراتی که پرورش دهندگان از طریق انتخاب مصنوعی ایجاد کرده اند هیچ گاه موفق به ایجاد گونه جدید نشده اند وتغییرات در حد درون گونه بوده است و حدود غیر قابل عبوری برای تغییرات گونه از طریق انتخاب مصنوعی وجود دارد.مثلا با همه تغییراتی که در سگ ها به وجود آمد هیچگاه گونه جدیدی به وجود نیامد.البته ممکن است تکامل گرایان بگویند که زمان انتخاب مصنوعی در حد چند هزار سال است اما در مورد انتخاب طبیعی میلیون ها و یا حتی میلیارد ها سال زمان داشته ایم. جواب اینست که چون انتخاب مصنوعی یک فرایند هوشمندانه و هدایت شده است نیازی به زمان بسیار طولانی ندارد چون تصادفی نیست کمبود زمان به وسیله طراحی هوشمند جبران می شود. دقیقا مثل اینکه شما بخواهید از کویری رد شوید و راه عبور از آن را بشناسید زمان بسیار کمی  نسبت به زمانی که بخواهید تصادفی به سمتی بروید و از کویر خارج شوید لازم است.فرایند های تصادفی برای رخ دادن زمان بسیار بالای لازم دارند.

3-تغییرات ناشی از انتخاب مصنوعی دارای حدودی است و بی نهایت ادامه پیدا نمی کند.در کتاب چهارم تغییرات میزان روغن در ذرت در اثر انتخاب مصنوعی آورده شده است اما آیا که این تغییرات دارای حد مشخص است؟ با ادامه آزمایش باز هم میزان روغن در ذرت افزایش می یابد؟

 

در آزمایش های که در فرانسه برای افزایش قند چغندر قند صورت گرفت میزان قند از 6% به 17%افزایش یافت ولی ادامه آزمایش برای افزایش بیشتر قند به شکست انجامید(کتاب آفرینش حیات دکتر درویزه جلد دوم).نمونه های دیگری از آزمایش های مشابه هم نشان داده حد تغییرات در انتخاب مصنوعی حدود مشخص دارد.

 

4- در تمام موارد انتخاب مصنوعی، نژاد های اصلاح شده دارای کارایی کاهش یافته هستند یعنی توانایی اصلی آنان برای عمر، تضعیف شده است(کتاب آفرینش حیات دکتر درویزه جلد دوم).یعنی اگر این جانداران در طبیعت بودند همین تغییرات باعث می شد که در رقابت با سایر جانداران از بین بروند و این نشان می دهد که جانداران انتخاب مصنوعی شده نمی توانند در یک محیط طبیعی صفات خود را به نسل بعد انتقال دهند. یعنی این تغییرات سریع در طبیعت می تواند به نابودی جاندار بینجامد پس الزاما قوانین انتخاب مصنوعی برای انتخاب طبیعی صحیح نمی باشد.

5- موجوداتی که از طریق انتخاب مصنوعی دارای ویژگی های خاصی می شوند در شرایط خاصی می توانند به حیات خود ادامه دهند مثلا گاوهای که در اثر انتخاب مصنوعی دارای شیردهی بسیار بالا می شوند نمی توانند شرایط واقعی را  نگهداری کنند و باید در شرایط ویژه ای نگهداری کنند.

حالا اگر ما بخواهیم  با استفاده از انتخاب مصنوعی جانداری را ایجاد کنیم که بهترین شرایط را برای زندگی در طبیعت داشته باشد امکانات ما برای تغییر بسیارمحدود است.در واقع انتخاب طبیعی یک نیروی بازدارنده و محافظ است که با تغییرات افراطی که ما بخواهیم ایجاد کنیم مخالفت می کند.

با توجه به این مطالب میتوان نتیجه گرفت استفاده از انتخاب مصنوعی برای اثبات انتخاب طبیعی به نظر درست و علمی به نظر نمی رسد.

 

آیا می شود از روی فسیل ها به وی ویژگی های جانداران  پی برد؟

بگذارید جواب این سئوال را با یک داستان جالب شروع کنیم.داستان واقعی مربوط به ماهی سیلاکانت(Coelacanth) که دانشمندان معتقد بودند این جاندر حدود 70میلیون سال پیش منقرض شده است و این جاندار را گونه حد واسط بین ماهی ها و دوزیستان می دانستند. حد واسط بودن این گونه از روی مشخصات اسکلتی از جمله الگوی استخوان جمجمه، ساختمان دندان ها و ستون فقرات نتیجه گیری شده بود(منبع 1).

تکامل گرایان سیلاکانت ها را دارای ریه ابتدایی ساده، یک مغز تکامل یافته، دارای یک سیستم گردش خون و سیستم گوارشی آماده برای زندگی در خشکی و حتی یک سیستم راه رفتن ابتدائی یک گونه حد واسط می دانستند. آن ها برای مدت 100سال این ادعا ها را داشتند تا اینکه در سال1938  یکی ماهی سیلاکانت در اقیانوس هند صید شد. و بعد ها هم نمونه های زنده بیشتری به دست آمد.

ماهی سیلاکانت

در این جاندار نه ریه ساده ابتدائی و نه مغز پیشرفته دیده نشد و آنچه توسط تکامل گرایان ریه ساده در نظر گرفته می شد، در حقیقت یک کیسه مملو از روغن بود.جالبتر اینکه موجودی که آماده برای بیرون آمدن از آب و دارای سیستم راه رفتن ابتدایی معرفی شده بود از عمق 180 متری آب بالا نمی آمد(منبع 2) و شاید به همین علت دانشمندان فکر می کردند منقرض شده است.در واقع هیچگونه اثری از اندام های لازم برای زندگی در خشکی وجود ندارد. قلب هم مشخصات قلب ماهی ها را دارد.

غرض از تعریف این واقعه علمی، تعریف داستان نبود! هدف این بود که بدانیم تفسیر های ما از یک فسیل تا چه حد می تواند از واقعیت وجودی فسیل به دست آمده دور باشد. تبیین واقعیت یک فسیل ممکن نیست. فسیل ها اگر کامل باشند قسمت های سخت مثل اسکلت را شامل می شوند. در حالی که بسیاری از ویژگی های موجودات زنده در قسمت های نرم آن ها است که در فسیل ها این ویژگی ها مشخص نمی شود. در نتیجه بسیاری از ادعا ها در مورد فسیل ها شاید چیزی جز توهم نباشد همانطور که در مورد ماهی سیلاکانت گفته شد!

مشخص کردن ویژگی های زیستی یک موجود زنده با استفاده از بقایای فسیلی، کار دشوار وحتی غیر ممکن است. نود و نه درصد مشخصات حیاتی موجود زنده مربوط به اندام های نرم می باشند که از بقایای فسیلی قابل فهم نیستند(منبع 1).

امروزه هم تکامل گرایان جانداری آبزی به نام تیکتالیک(Tiktaalik roseae ) را نیای جانداران خشکی زی می دانند که شباهت بسیاری با مهره داران ابتدایی دارد که بر روی خشکی راه می رفتند(منبع 3).

فسیل Tiktaalik roseae

 

تصویری فرضی از خروج تیکتالیک روزا از آب

 

آیا این نتیجه گیری هم مشابه سیلاکانت ها است؟ آیا برداشت های تکامل گرایان از فسیل ها که مستقیم ترین شواهد تکامل هستند از اعتبار علمی برخوردار است؟ علوم تجربی تنها در مورد مسائلی کاربرد دارد که قابل آزمایش و بررسی باشند. آیا نتیجه گیرهای توهم آلود از فسیل ها می تواند مبنای یک نظریه در علوم تجربی باشد؟...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منابع:

1-آفرینش حیات جلد 3، دکتر ابراهیم درویزه

2- نیرنگ تکامل، هارون یحیی

3- بیولوژی کمپبل ویرایش 9 جلد چهار، ریس و همکاران

 

تکامل اسب از خیال تا واقعیت

یکی از مطالبی که به عنوان دلیل برای تکامل تدریجی موجودات زنده بیان شده است و ادعا می شد که این سری از فسیل ها کامل است مربوط به تکامل اسب است.

 یکی از مباحث مطرح در فسیل شناسی که به شدت مورد علاقه ی تکامل شناسان بوده و بر روی ان مانور زیادی می دهند، توالی فسیلی موسوم به « توالی فسیلی اسب ها » است. در این توالی مورد ادعای تکامل گرایان، تعدادی از فسیل های مکشوفه از دوران سوم زمین شناسی تا به امروز، به صورت زنجیره وار به دنبال یکدیگر قرار گرفته تا ادعا شود که فسیل های ابتدای زنجیره، جد اسب های نسل بعد می باشند. بدین ترتیب این زنجیره تا اسب های امروز ادامه یافته و ادعا می گردد که اسب های کوچکتر ابتدای زنجیره، اجداد اسب های بزرگ امروزی هستند.  در تصاویر زیر، توالی مورد ادعای « تکامل شناسان » را به صورت خلاصه ملاحظه می فرمایید:

 

اما برخلاف آنچه تبلیغ می شود امروزه دانشمندان متوجه شده اند تکامل اسب و آنچه در مورد آن ارائه می شود پایه و اساس علمی ندارد و بیشتر یک خیال پردازی بوده است و هر روز از اعتبار علمی این ادعا کاسته می شود.

 

 این توالی که طی نگاه کلی و برخورد اولیه، بسیار باورپذیر و منطقی می نماید، ملاحظه می گردد که فسیل های قدیمی تر ارایه شده در این توالی فسیلی، جثه های کوچکتر، جمجمه ی کوچکتر، دندان های ریزتر و مسطح تر، و تعداد انگشتان بیشتری داشتند و فسیل های جدیدتر، جثه های بزرگتر، جمجمه ی بزرگتر، دندان های درشت تر و تعداد انگشتان کمتری دارند. با استناد به این تغییرات، تکامل شناسان نتیجه می گیرند که اسب ها، از موجودات اسب گونه ی قصیر الجثه، چند انگشته و دارای جمجمه های کوچک، در طول زمان به اسب های عظیم الجثه، تک انگشته (تک سم) و دارای جمجمه های بزرگ تر تکامل یافته اند. آن ها این توالی را یکی از شواهد بسیار مهم فسیل شناختی وقوع تکامل در موجودات زنده عنوان می کنند.

در این زمینه در کتاب نیرنگ تکامل نوشته هارون یحیی آمده است:

((بيش از بيست نوع مختلف از تکامل اسبها که توسّط محققّان مختلف مطرح گرديده وجود دارد.ميان تکامل گرايان نيز يک نقطه نظر مشترک از اين فاميل هاي مختلف از يکديگر وجود ندارد.تنها نقطه مشترک ميان اين طبقه بنديها اعتقاد به يک موجود که در ۵۵ مليون سال پيش زيست کرده و نامش ائوهيپوس ميباشد و به بزرگي يک سگ ميباشد و جدّ اسب بحساب مي آيد ميباشد.در حاليکه ائوهيپوس که بعنوان جدّ اسب معرّفي شده و نابود شده هنوز در آفريقا تحت نام هيراکس زندگي ميکند و هيچ شباهتي با اسب ندارد.بي معيار بودن ادّعاي تئوري تکامل اسب با کشف روزافزون فُسيلها بهتر آشکار مي شود. در آن قشري که ائوهيپوس پيدا شده فسيل اسب هاي امروزي نيز پيدا شده اند.اين نشانگر اينست که اسب امروزي با جدّ خودش همدوره زندگي کرده است و اين بزرگترين دليل بر اينکه يک دوران تکاملي سپري نشده ميباشد.نويسنده تکامل گرا بنام گُردن تايلُر در کتابش تحت عنوان بزرگترين راز تکامل با به دست گرفتن موضوعاتي که داروين نتوانسته بازگو کند اصل داستان سري اسب را چنين توضيح ميدهد:شايد از بزرگترين ضعف هاي داروين ارائه نکردن آنچه که فسيل شناسان بعنوان دوران تکامل و رابطه خویشاوندی اين موجودات است مي باشد.سري اسب معمولاً در اين زمينه بعنوان تنها نمونه اي که به راه حلّ رسيده است نشان داده مي شود.امّا حقيقت اينست که از ائوهيپوس تا اکوس اين دوران بسيار متغيير و ناثابت مي باشد.اين طبقه بندي ادّعاي اينکه بتدريج جثّه ها بزرگتر مي شود را مي کند.امّا در اين صف بندي بعضي از حلقه هاي مياني اين زنجير از حلقه اوّليه از نظر جثّه کوچکتر مي باشد.تمام اين حقايق نشانگر اين مسئله هستند که جدول تکامل اسب که بعنوان سالمترين دليل ارائه مي شد چقدر نادرست و اشتباه مي باشد و اين نشانگر اينست که تئوري تکامل را تا چه اندازه مي توان قبول داشت و بر آن حساب کرد)).

در کتاب آفرینش حیات دکتر درویزه به نقل از بزرگترین دیرینه شناس دنیا به نام گایلورد سیمپسون آورده شده است:((در هیچ کجای جهان اثری از یک فسیل یافت نمی شود که بتواند فاصله بسیار زیاد بین هیراکوتریوم که اکثر تکامل گرایان آن را اولین اسب تصور می کنند و نیز گروه خاصی از اجداد فرضی آن ها به نام کن دیلارترا را از بین ببرد)).

اما قضیه از این هم ساده تر است. اگر به گونه اسب امروزی هم دقت کنیم دارای اندازه های بسیار متفاوت از اسب های بسیار کوچک  تا نژاد های بسیار بزرگ است در صورتی که در نمودار رسم شده تکامل گرایان از اسب اندازه متوسطی اسب امروزی در نظر گرفته شده است. یعنی همه اندازه های مختلف این نمودار ها امروز هم وجود دارد و همگی مربوط به یک گونه هستند.پس ردیف کردن اسب ها از بزرگ به کوچک هیج دلیل مهمی برای تکامل آن ها نیست.

آنتروپی مقابل تکامل

در علم ترمودینامیک(شاخه ای از فیزیک) مفهومی به نام آنتروپی وجود دارد که به آن قانون دوم ترمودینامک نیز می گویند. آنتروپی می گوید جهان به طور پیوسته به سوی کاهش نظم سیر می کند.قانون آنتروپی در زندگی ما جاری است و به راحتی قابل مشاهده است به فرض شما اگر خانه یا ماشین خود را رها کنید به مرور زمان(زمان نسبتا طولانی) کم کم کثیف، خراب و فرسوده می شوند.

آنتروپی که یک قانون فراگیر است،درست برخلاف تکامل است که می گوید موجودات زنده که سیستم های بسیار پیچیده ای هستند خود به خود به وجود آمدند.

سئوال:پس سیستم های پیچیده و در حال بهتر شدن(رشد) چگونه به وجود می آیند؟

چهار شرط باید برقرار باشد تا چنین سیستمی به وجود آید:

1- سیستم باید باز باشد. سيستم‌هاى بسته، سيستم‌هائى هستند که با محيط خود هيچ‌گونه تبادل ماده نداشته باشند.سيستم‌هاى باز عبارتند از سيستم‌هائى که با محيط پيرامون خود داراى ارتباط هستند و جريان مبادله انرژى و ماده بين سيستم و محيط برقرار مى‌باشد.

2- انرژی در دسترس باشد.

3-برنامه یا نظام نامه: برنامه ای لازم است تا انرژی را هدایت کند و اجزاء را سازمان دهد.مثلا شما اگر مواد لازم برای ساخت هوا پیما را در جایی گرد آورید اما بدون یک طراحی و مهندسی هوشمند حتی پس از گذشت میلیون ها سال هواپیما تولید نخواهد شد.

4- مکانیزم مبدل انرژی: وجود انرژی به تنهایی نمی تواند باعث ایجاد یک سیستم و رشد آن شود. انرژی باید به شکل قابل استفاده برای آن سیستم در اید. مثلا اگر مصالح ساختمانی را در نور خورشید که دارای انرژی است قرار دهیم خودبخود تبدیل به ساختمان نخواهند شد.در مورد موجودات زنده هم همین قضیه با شدت بیشتر صدق می کند و انرژی خورشید باید به شکل قابل استفاده برای موجودات زنده در بیاید.

 توجیه تکامل گرایان برای اینکه تکامل مخالف آنتروپی نیست این است که زمین یک سیستم باز است و انرژی خورشید برای تکامل کافی است. اما به دلیل نبود یک برنامه نظام مند و مکانیزم مبدل انرژی تکامل، مخالف قانون آنتروپی، به عنوان یک قانون مسلم فیزیکی است و تکامل را در مقابل آنتروپی قرار می گیرد.

منبع: برداشتی از کتاب آفرینش حیات تالیف دکتر ابراهیم درویزه جلد 2

کاریکاتور های تکاملی

آقای داروین. یک نفر اومده دم در می خواهد شما را ببینه. می گه فامیل دورتونه.

بچه خزنده:پدر، مادر ... یک چیزی هست که باید شما بدونید... من پستاندارم!

اینم توهم نتیجه تبلیغات تکامل گراها.

 

انتخاب مصنوعی چه می گوید؟

انتخاب مصنوعی یا زاد گیری انتخابی یعنی اینکه انسان صفات مورد نظرش را در جانوران یا گیاهان از طریق آمیزش های انتخابی  و طی نسل های متوالی پرورش می دهد یا به بیان دیگر انتخاب مصنوعی فرایند تغییر گونه به وسیله انسان از طریق آمیزش های انتخابی است. انسان جهت رسیدن به هدف خود در یک جمعیت،جاندارانی که دارای صفت مورد نظر به صورت مشخص تر هستند را انتخاب کرده و با هم آمیزش می دهد و این کار را برای نسل های متمادی تکرار می کند نتیجه اینست که جاندارانی به وجود می آیند که ویژگی خاصی را به صورت برجسته نشان می دهند مثلا گاو های که شیر زیاد می دهند یا مرغ های که تخم های بزرگی می گذارند یا سگ های که بسیار کوچک یا بسیار بزرگ هستند و ....

 هویج ها به رنگ های مختلف ناشی از انتخاب مصنوعی

 

داروین و سایر تکامل گراها برای اثبات انتخاب طبیعی از مثال های انتخاب مصنوعی بسیار استفاده کرده و می کنند. در این بین به نکات زیر باید توجه کرد:

1- انتخاب مصنوعی به وسیله انسان، که یک موجود فوق العاده هوشمند است صورت می گیرد در حالی که انتخاب طبیعی غیر هوشمندانه است پس استفاده از انتخاب مصنوعی برای اثبات انتخاب طبیعی مردود است.

2- تغییرات انتخاب مصنوعی در حد درون گونه یا میکرواولوشن است و نمی تواند الزاما دلیلی برای تغییر در سطوح بالای رده بندی یاماکرواولوشن  باشد.

3-تغییرات ناشی از انتخاب مصنوعی دارای حدودی است و بی نهایت ادامه پیدا نمی کند.در کتاب چهارم تغییرات میزان روغن در ذرت در اثر انتخاب مصنوعی آورده شده است اما آیا که این تغییرات دارای حد مشخص است؟ با ادامه آزمایش باز هم میزان روغن در ذرت افزایش می یابد؟

در آزمایش های که در فرانسه برای افزایش قند چغندر قند صورت گرفت میزان قند از 6% به 17%افزایش یافت ولی ادامه آزمایش برای افزایش بیشتر قند به شکست انجامید(کتاب آفرینش حیات دکتر درویزه جلد دوم).نمونه های دیگری از آزمایش های مشابه هم نشان داده حد تغییرات در انتخاب مصنوعی حدود مشخص دارد.

4- در تمام موارد انتخاب مصنوعی، نژاد های اصلاح شده دارای کارایی کاهش یافته هستند یعنی توانایی اصلی آنان برای عمر، تضعیف شده است(کتاب آفرینش حیات دکتر درویزه جلد دوم).یعنی اگر این جانداران در طبیعت بودند همین تغییرات باعث می شد که در رقابت با سایر جانداران از بین بروند و این نشان می دهد که جانداران انتخاب مصنوعی شده نمی توانند در یک محیط طبیعی صفات خود را به نسل بعد انتقال دهند. یعنی این تغییرات سریع در طبیعت می تواند به نابودی جاندار بینجامد پس الزاما قوانین انتخاب مصنوعی برای انتخاب طبیعی صحیح نمی باشد.

به طور خلاصه: انتخاب مصنوعی هوشمند انه است و تنها اثبات می کند که گونه در حد مشخصی تغییر می کند و در طبیعت این تغییرات پایدار نخواهد ماند پس انتخاب مصنوعی نمی تواند چیزی برای اثبات انتخاب طبیعی ارائه دهد.

آیا مثال های انتخاب مصنوعی،انتخاب جهت دار در طبیعت را اثبات می کند؟

داروین در کتاب اصل انواع برای اثبات فرضیه خود از مثال های انتخاب مصنوعی استفاده کرده است و همین روند هم در کتاب های دیگر از جمله کتاب درسی سال چهارم استفاده شده است. سئوال اینست که آیا مثال های انتخاب مصنوعی،انتخاب جهت دار در طبیعت را اثبات می کند؟

در کتاب درسی زیست شناسی سال چهارم دبیرستان انتخاب جهت دار بیان شده است و تکامل اسب به عنوان نمونه ای از این نوع تکامل بیان شده است.(صفحه 104) اما برای اثبات این نوع انتخاب جهت دار از مثال های انتخاب مصنوعی استفاده شده است. (صفحه 105) مثلا گاو های که شیر بیشتر می دهند و یا مرغ های که تخم بیشتر می گذارند و ...در صفحه 105 نموداری ارائه شده که از افزایش درصد روغن ذرت در انتخاب مصنوعی ناشی از انتخاب ذرت های با روغن بیشتر طی پنجاه نسل را نشان می دهد.

در صفحه 74 همین کتاب نیز انتخاب مصنوعی در گونه گلم به عنوان دلیلی بر انتخاب طبیعی جهت دار آورده شده است.

در بیشتر بدانید صفحه 105 همین کتاب آورده شده است:((انتخاب مصنوعی تدبیری است که انسان می اندیشد تا با استفاده از قوانین طبیعت به محصولات بهتری دست یابد. انتخاب مصنوعی نوعی تقلید و الگوگیری از نظام آفرینش است. این نظام طوری طراحی شده که دائما به سوی بهتر شدن هدایت می شود. تدبیرهای نظام آفرینش بسیار پیچیده تر، دقیق تر و هدفمندتر از تدبیر انسان در انتخاب مصنوعی است)).

اما در اینجا چند ابهام وجود دارد:

1- نمونه های که از انتخاب مصنوعی مطرح شده است همگی به تغییرات درون گونه ای(میکرواولوشن) مربوط است و هیچ کدام به ایجاد گونه جدید(ماکرواولوشن) منجر نشده است.پس این مثال های انتخاب مصنوعی دلیلی بر تحول درون گونه ای در چارچوب خزانه ژنی همان گونه است و دلیلی بر تحول یک گونه به گونه دیگر نیست پس نمی تواند انتخاب جهت داری که منجر به ایجاد گونه جدید شود را اثبات کند.

2- در انتخاب مصنوعی یک موجود هوشمند دست به انتخاب می زند و باعث تحول درون گونه ای می شود. سئوال اینجاست در نظریه تحول گونه ها که به تکامل مشهور است این نیروی هوشمند کجاست؟بررسی نظریه تکامل نشان می دهد این نظریه بر مکانیسم های طبیعی بدون هیچ شعوری و بدون هیچ نیروی هوشمندی تکیه دارد و بسیاری از تکامل گرایان معتقدند نظریه تکاملی می تواند نشان دهد که پیدایش موجودات زنده صرفا بوسیله همین قوانین موجود در طبیعت امکان پذیر است. خلاصه اینکه از انتخاب مصنوعی هوشمند برای اثبات اننتخاب طبیعی غیر هوشمند استفاده شده است.

3- این ادعای کتاب که:((انتخاب مصنوعی نوعی تقلید و الگوگیری از نظام آفرینش است. این نظام طوری طراحی شده که دائما به سوی بهتر شدن هدایت می شود. تدبیرهای نظام آفرینش بسیار پیچیده تر، دقیق تر و هدفمندتر از تدبیر انسان در انتخاب مصنوعی است)). این پیچیدگی مورد نظر نظام آفرینش چگونه توجیه می شود؟به واسطه همین توجیه های ساده نظریه تکاملی یا به وسیله وجود یک نیروی بی نهایت هوشمند غیر قابل بررسی مستقیم در علوم تجربی؟

درنهایت اینجا تناقضی وجود دارد که در صورتی که انتخاب طبیعی را غیر هوشمند و مکانیکی در نظر بگیرم، استفاده از انتخاب مصنوعی هوشمند برای اثبات انتخاب طبیعی غیر هوشمند درست نیست. تنها در صورتی که انتخاب طبیعی را هم هوشمند در نظر بگیرم و به وجود یک نیروی با شعور برای هدایت آن معترف باشیم می توانیم انتخاب مصنوعی را دلیلی بر انتخاب جهت دار در طبیعت بدانیم.

فسیل های زنده (Living fossils)

فسیل یا سنگواره بقایای حفظ شده، یا معدنی شده،یا اثرات به جای مانده از جاندارانی است که مدت ها پیش زندگی می کرده اند.
فسیل های زنده (Living fossils)جانداران زنده ای هستند که به فسیل یا سنگوار هایشان که مربوط به زمان های بسیار دور است، شباهت های اساسی دارند.

خرچنگ نعل اسبی 225 میلیون سال بدون تغییر مانده است

کروکودیل یک فسیل زنده است

  به اعتقاد تکامل گرایان موجودات زنده در طول زمان های بسیار طولانی تحول پیدا می کنند و به گونه های جدید تبدیل می شوند(macroevolution).  با توجه با این ادعا پیدا شدن تعداد بسیاز زیادی از فسیل های جانداران که در طول زمان های بسیار طولانی تغییرات چندانی نداشته اند(فسیل های زنده) می تواند ردی بر تحول گونه ها و دلیلی بر ثبات گونه ها می باشد.در حقیقت تکامل گرایان بر این باورند که جانداران در طول زمان های طولانی دچار تغییرات تدریجی شده اند. اما اگر شما فسیلی را پیدا کنید که نمونه های زنده و امروزی آن ها وجود داشته باشند و تغییرات عمده ای را نسبت به فسیل ها نداشته باشند به این نتیجه می رسیم که جانداران تحول پیدا نکرده اند. اما طرفداران نظریه (در حقیقت فرضیه) تکامل فسیل های زنده را با انتخاب پایدار کننده توجیه می کنند.بر اساس این فرضیه اگر موجود زنده در یک محیط پایدار زندگی کند و با آن محیط سازگاری پیدا کرده باشد وضعیت موجود جاندار حفظ می شود و فنوتیپ های حد واسط حفظ و فنوتیپ های آستانه ای حذف می شوند.

 در نمودار زنگوله ای بالا برای یک صفت است که در انتخاب پایدار کننده صفات حد واسط که با محیط سازگارتر هستند انتخاب شده و صفات حد آستانه ای که متفاوت ترند به مرور حذف شده اند.

 با همه این تفاسیر کتاب های اطلس خلقت نوشته هارون یحیی در چهار جلد تعداد بسیار زیادی فسیل های زنده را معرفی کرده است( این کتاب ها قابل دانلود است).

 در قسمت زیر فقط چند نمونه از عکس های بسیار زیاد این کتاب را می آوریم:

فسیل 54 تا 37 میلیون ساله نوعی ماهی بدون تغییر

فسیل 295 ساله بدون تغییر توتیای دریایی

فسیل 50 میلیون ساله برگ یک نوع گیاه بدون تغییر

در این چهار کتاب نمونه های بسیار متنوع از فسیل های زنده را نشان می دهد از انواع جانداران شامل گیاهان، حشرات، انواع بی مهرگان و انواع مهره داران و .... وجود این همه فسیل های زنده فرضیه ها و توجیه های سست تکامل گرایان را به شدت زیر سئوال می برد. این در حالی است که فسیل ها مستقیم ترین شواهد مربوط به تکامل هستند(در حقیقت تنها مدارک واقعی تکامل هستند) و نکته دیگر تکامل گرایان با توجه به همه تلاش های که کرده اند مدارک چندانی از داخل فسیل ها برای اثبات تحول گونه ها پیدا نکرده اند.

تکامل، شیر بی دم و سر و اشکم

مولانا در مثنوی معنوی داستانی جالب آورده است با این مضمون که:

روزی یک پهلوان پنبه  پیش دلاک رفت و گفت بر شانه‌ام عکس یک شیر را رسم کن. پهلوان روی زمین دراز کشید و دلاک سوزن را برداشت و شروع به نقش زدن کرد. اولین سوزن را که در شانة پهلوان فرو کرد. پهلوان از درد داد کشید و گفت: آی! مرا کشتی. دلاک گفت: خودت خواسته‌ای, باید تحمل کنی, پهلوان پرسید: چه تصویری نقش می‌کنی؟ دلاک گفت: تو خودت خواستی که نقش شیر رسم کنم. پهلوان گفت از کدام اندام شیر آغاز کردی؟ دلاک گفت: از دُم شیر. پهلوان گفت, نفسم از درد بند آمد. دُم لازم نیست. دلاک دوباره سوزن را فرو برد پهلوان فریاد زد, کدام اندام را می‌کشی؟ دلاک گفت: این گوش شیر است. پهلوان گفت: این شیر گوش لازم ندارد. عضو دیگری را نقش بزن. باز دلاک سوزن در شانة پهلوان فرو کرد, پهلوان فغان برآورد و گفت: این کدام عضو شیر است؟ دلاک گفت: شکم شیر است. پهلوان گفت: این شیر  شکم لازم ندارد.

دلاک عصبانی شد, و سوزن را بر زمین زد و گفت: در کجای جهان کسی شیر بی سر و دم و شکم دیده؟ خدا هرگز چنین شیری نیافریده است.

شیر بی دم و سر و اشکم که دید/ این چنین شیری خدا خود نافرید

حالا قصه، قصه ی تکامل گرا ها است. می گویند نظریه تکامل کاملا علمی است. اما جالب است بدانیم حتی از توجیه عقلانی علمی ایجاد خود به خودی یک مولکول پروتئین یا اسید نوکلئیک کاملا ناتوان هستند. چگونگی پیدایش یک سلول هم به دلیل پیچیدگی غیر قابل باور آن هم با تکامل غیر ممکن به نظر می رسد. فسیل های گونه های حد واسط آن هم که پیدا نمی شود. تمام تغییرات اثبات شده آزمایشگاهی و غیر آزمایشگاهی هم که در حد درون گونه ای است. فسیل های زنده هم که نشان دهنده عدم تغییر گونه ها در طی میلیون ها سال است. ظهور ناگهانی و حذف ناگهانی گونه ها در دوران زمین شناسی(مثل انفجار کامبرین) هم که خلاف گفته های آنهاست و.... پس از دلایل و شواهد علمی این نظریه چه می ماند.فقط ما را به یاد شعر مولانا می اندازد:

شیر بی دم و سر و اشکم که دید/ این چنین شیری خدا خود نافرید

احتمال تشکیل خود بخودی پلی مر های زیستی چقدر است؟

یکی از ادعاهای تکامل گراها اینست که پس از تشکیل مونومر های زیستی آن هم به شکل خود به خودی تحت تاثیر شرایط محیطی(آزمایش میلر)،این مونومرها در اقیانوس ها خودبخود به هم متصل شدند و باعث تشکیل پروتئین ها و نوکلئیک اسید های شدند که منشاء تشکیل سلول های اولیه شدند. سئوال اینست که احتمال تشکیل خود بخودی پلی مر های زیستی(مثل DNAو RNA و پروتئین ها) چقدر است؟

برای جواب این سئوال لازم است بدانیم که این پلی مرهای زیستی در سلول به وسیله آنزیم ها و با مکانیسم های بسیار پیچیده انجام می شود مثلا در مورد پروتئین ها در فرایند ترجمه وجود 3 نوع RNA ، ریبوزوم و یک سری پروتئین ها فقط برای تشکیل یک رشته پلی پپتیدی لازم است. اما اگر این موارد را هم در نظر نگیرم و با ساده سازی قضیه به خواهیم ببینیم: احتمال تشکیل یک رشته پلی پپتیدی به شکل خود بخودی چقدر است؟

برای جواب دادن به این سئوال یک رشته پلی پپتید با فقط 20 آمینواسید (واحد سازنده پروتئین ها) در نظر بگیرید که کار خاصی انجام می دهد و توالی(پشت سر هم قرار گرفتن) خاصی از آمینواسید ها دارد. این را هم در نظر داشته باشید که حتی اگر یک آمینواسید درست در جایش قرار نگیرد پلی پپتید حاصل هیچ کارایی نخواهد داشت(به درد نمی خوره!). احتمال اینکه اولین آمینواسید بخواهد اتفاقی درست سر جایش قرار گیرد یک بیستم است (چون بیست نوع آمینواسید داریم). برای نوزده آمینواسید بعدی هم همین روال را باید ادامه داد پس احتمال درست قرار گرفتن این بیست نوع آمینواسید می شود:

 

 

 

حالا با توجه به این که ریاضی من ضعیفه یک را تقسیم بر 20 به توان 20 کنید. 20 به توان بیست می شود:

  104857600000000000000000000یا

حالا برای محاسبه احتمال مورد نظر یک را باید تقسیم بر این عدد کرد:

عدد بسیار کوچکی می شود. اما قضیه به این جا ختم نمی شود. دو نوع آمینو اسید داریم چپ گرد و راست گرد(فعلا کاری به معنای آن نداریم). جالب است بدانیم فقط آمینو اسید های چپ گرد در پروتئین ها وارد می شوند یعنی برای محاسبه احتمال باید برای اینکه هر آمینواسید چپ گرد باشد باید یک دوم احتمال چپ گردی را هم ضرب کنیم.یعنی 

پس احتمال تشکیل پلی پپتید باز هم کمتر می شود یعنی دو احتمال را ضرب هم می کنیم:

اما قضیه به این جا هم ختم نمی شود. پیوند بین آمینو اسید ها فقط باید پیوند از نوع پپتیدی باشد نه پیوند های دیگری که آمینو اسید ها می توانند با هم داشته باشند پس باید احتمال مربوط به پیوند پپتیدی را هم ضرب احتمال های قبلی کنیم!!!

ول کن بابا! ماشین حسابم هنگ کرد! پس بیا حرف آخر را بزنیم:

با این محاسبات باید بگویم احتمال تشکیل یک پلی پپتید کوچک 20 آمینو اسیدی با روش تصادفی با حساب احتمالات نزدیک به صفر است. حالا با توجه به اینکه انواع پروتئین ها دارای تعداد بیشتری از آمینو اسید ها هستند این احتمال در آن ها کمتر هم می شود و تازه باید احتمال تشکیل تعداد زیادی پروتئین را که برای تشکیل سلول اولیه باید کنار هم قرار بگیرند(که تعدادشم زیاده) ضربدر هم کرد.

این حساب های که کردیم برای DNAو RNA هم همین است. پس بیا با هم نتیجه بگیریم:

احتمال تشکیل خود بخودی پلی مر های زیستی چقدر است؟ صفر یا غیر ممکن

داستان تکامل

روزی ، روزگاری در يک منطقه خشک و کويري يک مقدار خاک رُس در ميان صخره ها وجود داشت. در نتيجه بارندگي تبديل به گِل شد. اين گل وقتيکه آفتاب در آمد در ميان صخره ها خشک و سفت شد و شکل گرفت. بعد به يک شکلي صخره هايي که وظيفه قالب براي اين خاک رُس را داشتند  خرد شده و از ميان رفتند و  آجر به وجود آمد. اين آجر سالها منتظر آجرهاي ديگر  ماند تا آن هم تصادفی و بر طبق شرايط طبيعي بوجود آمدند. قرنها گذشت تا اين آجرها یکی یکی  به اين شکل به وجود آمدند و از طريق شرايط طبيعي مثل باد و باران و توفان اينها در کنار هم قرار گرفتند  و تشکيل يک خانه دادند؟؟؟؟!!!

بعد از آن هم این قضیه دائما تکرار شد و خانه های بزرگتر و زیبا تر یکی یکی به وجود آمدند و شهر بزرگی خودبه خود به وجود آمد. حتی بعضی ساختمان ها هم خودبه خودی چند طبقه شدند. هم این کارها فقط نیاز به زمان داشت و اصلا نیاز به معمار و بنا و کارگر نداشت. باقی مانده های ساختمان ها در طول تاریخ هم این را اثبات می کند؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

 

 

هر کسی با این مسلمات علمی و نظریه های اثبات شده در مورد پیدایش این ساختمان ها مخالفت کند ضد علم و جاهل است و عقب افتاده می باشد؟؟؟؟؟!!!!!!

مقایسه الگوی حباب با سوپ بنیادین

کاریکاتور تکامل خرد و کلان

قبلا در مطلبی تکامل خرد و تکامل کلان را توضیح دادیم حالا می خواهیم آن را تصویری کنیم:

معلم تکامل می گوید:من در آزمایشگاهم دیدم که تکامل اتفاق می افتد.آن یک واقعیت است.

اما مطالبی که معلم می گوید مربوط به تکامل خرد است و تصور دانش آموز مربوط به تکامل کلان!!

 

فسیل های زنده 500 میلیون ساله

وناتیلوس اِسکروبیکولاتوس از 500 میلیون سال پیش تاکنون بر روی زمین زندگی می کند اما تا کنون فقط دو بار دیده شده است. به گزارش خبرنگار باشگاه شبانه باشگاه خبرنگاران جوان، نخستین بار دانشمندان 31 سال پیش این نرم تن دریایی کمیاب را کشف کردند.

به نظر می رسد که این موجود نایاب ترین حیوان روی زمین باشد. این حلزون فراری عضوی از خانواده ناتیلوس و از خانواده ماهی مرکب و هزارپا و در واقع از بازمانده های دو گروهی است که انقراض گسترده ای داشتند و بالتبع اطلاعات چندانی هم از آن ها در دسترس نیست.

جالب است بدانید این موجود دریایی به دمای آب وابسته است و از اینرو در مناطق خاص و محدودی زندگی می کند و به محض انقراض دیگر برای همیشه از آن جا محو خواهند شد.


ظهور دوباره نایاب ترین موجود دریایی پس از 30 سال

ظهور دوباره نایاب ترین موجود دریایی پس از 30 سال

انفجار کامبرین(cambrian explosion)

در مورد چگونگی پیدایش حیات دو نظر وجود دارند 1- خلقت گراها که معتقد به آفرینش ناگهانی هستند. 2- تکامل گرایان که معتقد هستند موجودات زنده از تحول گونه ها و از هم دیگر بوجود آمده و این یک فرایند تدریجی و مطابق با قوانین خاص خود در طبیعت صورت می گیرد. نماینده مشهور تفکر تکامل گرایی چارلز داروین است که نظریه انتخاب طبیعی را ارائه کرد که مطابق آن در یک جمعیت افراد سازگارتر می مانند و موفق می شوند صفات خود را  به نسل بعد منتقل کنند و این باعث انتخاب یک سری صفات در طول زمان شده و در نهایت به تغییر گونه منجر می شود.

در دنیای امروز تکامل گرایان با ارائه دلایل مختلف به اثبات فرضیه خود پرداخته و به دلیل تسلط آن ها بر مراکز علمی مهم سطح جهان در تمام کتاب های درسی از جمله کتاب های درسی کشور خودمان دلایل و مطالب آن ها به شکل گسترده مطرح می شود. اما واقعیت این است که خلقت گرایان هم مدارک و شواهد خاص خود را دارند که اصلا اجازه مطرح شدن به آن ها داده نمی شود.یکی از این دلایل انفجار کامبرین است.

همانطور که گفته شده تکامل گرایان به خلقت تدریجی گونه ها و مشتق شدن آن ها از هم معتقدند. برای اینکه چنین اتفاقی رخ دهد باید گونه های حد واسطی در فسیل ها پیدا شود که ویژگی ها بین گونه ای داشته باشند و ضمنا هر عضو یا اندام پیچیده در طول زمان و تدریجی شکل بگیرد. به گونه ای که گونه های دیگر از آن پدید آمد ه اند جد مشترک می گویند.در این مورد داروین می گوید:

 ((اگر تئوریم درست باشد، تعداد بیشماری از گونه های حد واسط که رابطه میانی گونه ها می باشند حتماً میبایستی زندگی کرده باشند و دلایل زیستن آنها را هم فقط از میان فسیلها می توان یافت)).

 

اما شواهد فسیلی وجود دارد که این موضوع را رد می کند. یکی از این شواهد انفجار کامبرین است. در این دوره زمین شناسی به شکل ناگهانی و بدون وجود گونه های حد واسط و یا حتی گونه های شبیه تعداد زیادی از نرمتنان، ناگهان ظاهر شده اند.فسیل های یافته شده از صخره های کامبرین مربوط به بی مهرگان با ساختار پیچیده، مانند حلزونها، تریلوبیت، اسفنجها، کرمها، شقایق دریایی، ستاره دریایی و غیره می باشد. جالب اینجاست که تمام این گونه های  مختلف در آن واحد و بدون اینکه هیچ اجداد مشترکی داشته باشند پدیدار شده اند. بخاطر همین این اتفاق از آن به عنوان انفجار کامبرین یاد می شود. در واقع این جا کلمه انفجار به معنای ظهور ناگهانی تنوع زیستی وسیع است.

یک تصویر فرضی از دوران کامبرین

در این مورد هارون یحیی که یک خلقت گرا است می گوید:

(( زندگی بر روی زمین یک دفعه و به شکل پیچیده ای ظاهر شده است. ظهور ناگهانی بسیاری از گونه ها بدون هیچ نوع گونه حد واسط در دوره کامبرین(520 میلیون سال پیش)، اتفاق افتاده است که انفجار کامبرین نامیده می شود. این گونه ها دارای ساختارهای پیچیده ای هستند)).

سئوال اساسی اینست:

چطور ممکن است که دنیا در آن واحد مملو از گروههای خیلی متفاوت موجودات زنده شده باشد، و این جانداران با داشتن ساختارهای خیلی متفاوت بدون اینکه هیچ جد مشترکی داشته باشند بوجود آمده باشند.

جالب است پاسخ این سئوال را از زبان یک تکامل گرا به نام ریچارد داوکینز بشنویم:((قشرهای کامبرین،کهنترین قشرهایی که در آن گروههای اصلی بی مهرگان را یافته ایم، می باشند. اینها برخلاف اینکه  اوٌلین بار پدیدار شده اند، خیلی تکامل یافته بودند. انگار بدون داشتن گذشته تکاملی، به همان صورت،  مثل اینکه همانجا بوجود آمده اند. البتٌه این پدیدار شدن آنی، کسانی راکه به آفرینش اعتقاد دارند را بسیار ممنون می سازد.))

 

 

 

در دوران کامبرین پدیدار شدن آنی دسته ای از جانوران به نام تریلوبیتها، که دارای ساختار بسیار پیچیده چشمی هستند. بسیار تعجب آور است.  این چشم ها با دارا بودن شبکه چشم مرکٌب که از صدها تکٌه بوجود آمده و دارای سیستم جفت عدسی می باشد. در این مورد داوید رواپ پرفسور زیست شناس می گوید: ((این چشم فقط توسط یک مهندس اپتیک خوب تعلیم یافته و با استعداد می تواند گسترش داده شود.این چشم 530 میلیون سال پیش در یک آن  بدون هیچ کم و کاستی به وجود آمده است. به وجود آمدن در آن  واحد با یک چنین طراحی با تئوری تکامل نمی توان توجیه کرد و این موجودیت خلاقیت را اثبات می کند)).

 

فسیل یک تریلوبیت

 

 

چشم مرکب تریلوبیت

منبع اصلی: کتاب نیرنگ تکامل نوشته هارون یحیی

تکامل فرضیه یا نظریه؟

در علوم تجربی فرضیه های مطرح شده، در صورتی که با آزمایش های متعدد مورد اثبات قرار گیرند تبدیل به نظریه می شوند. در این جا نقش آزمایش بسیار مهم است. در صورتی که ما نتوانیم یک فرضیه را به درستی آزمایش کنیم،  این فرضیه فاقد ارزش و غیر قابل بررسی است.

در مورد تکامل فرضیه های مطرح شده در بسیاری از موارد قابل آزمایش نیست.چرا؟برای مثال بسیاری از شواهد و مدارک تکامل از بررسی فسیل ها به دست می آید. شواهد فسیلی مثل گونه های حد واسط مورد ادعا هیچگاه کامل نبوده اند و به دلایل مختلف هیچگاه هم کامل نخواهند شد.

با توجه به اینکه تکامل مورد ادعای موجودات زنده در طول زمان بسیار طولانی رخ داده است و این زمان ها در گذشته های بسیار دور در حد چند صد میلیون سال بوده و این رخ داد در زمان های کوتاهی مثل عمر یک انسان یا حتی چند نسل رخ نمی دهد پس امکان تجربیات و آزمایش های مستقیم در مورد فرضیه تکامل وجود نداشته و شواهد غیر مستقیمی مثل فسیل ها نیز کامل نیستند و شواهد فسیلی موجود هم ناقص و محل اختلاف بوده و حتی مدارکی از فسیل ها به دست می آید که خلاف ادعاهای تکاملی است. سایر دلایل و شواهد ارائه شده تکامل گرایان نیز غیر مستقیم بوده و نتیجه گیری های آن ها به راحتی قابل مناقشه است و بر خلاف ادعاهای آن ها تکامل در بهترین حالت یک فرضیه است نه یک نظریه.

بگذارید خاطره ای برای شما تعریف کنم. وقتی در دانشگاه درس می خواندم درسی به نام تکامل داشتیم که استاد این درس بسیار متعصبانه از  فرضیه تکامل دفاع می کرد. در مقدمه جزوه ای که به ما داده بود تاریخچه ای داشت. در این تاریخجه ماجرای یک دانشمندی به نام نیکلاس هارت سوکر(Nicolaas Hartsoeker) را نوشته  بود. نیکلاس هارت سوکر معتقد بود که درون اسپرم یک انسان کوچک کامل وجود دارد و بعد رشد می کند و انسان کاملی را می سازد و حتی اسپرم را که زیر میکروسکوپ دید عکس این انسان را دید و ترسیم کرد. استاد درس تکامل ما این دنشمند را مسخره می کرد و می گفت دانشمند نباید تا این حد متعصب باشد که حتی چیزی که وجود ندارد را ببیند و شکلش را هم ترسیم کند.

 

شکل ترسیم شده از اسپرم که انسان کوچک و کامل مورد ادعای نیکلاس هارت سوکر در آن کشیده شده است!!

 

اما جالب است این استاد تکامل گرا و سایر دوستان ایشان فرضیات غیر قابل اثبات خود را با فراهم آوردن شواهد و مداراک غیر قابل اعتماد و بهتر بگوییم غیر علمی، کاملا اثبات شده می دانستند و با تعصبی غیر قابل وصف از آن دفاع می کردند. نکته جالب این است که در تمام کتاب های درسی معتبر دنیا نیز این مطالب را می آورند و زیست شناسی امروزی را دارای نگرش تکاملی می دانند و هر نوع مخالفتی با آن را غیر علمی می دانند.

جالب تر آن که در کشور ما هم در کتاب زیست شناسی سال چهارم تعداد صفحات بسیار زیادی به این مطالب اختصاص داده شده است که وقتی هر فرد مطلع و منصفی این مطالب را می خواند فقط ابهام و داستان سرایی در آن ها می یابد. در صورتی که علوم تجربی جایی برای ارائه نظرات و چسباندن احتمالات مورد علاقه به هم و ساختن داستان نیست. حالا از شما دانش آموز عزیز و همکار گرامی و نویسندگان محترم کتاب های درسی درخواست می کنم صفحات کتاب درسی مربوط به تکامل را بخوانید و با مطالب دیگر کتاب درسی مقایسه کنید. ایا  مطالب مبحث تکامل دارای شواهد قابل قبول علوم تجربی است؟ایا این مطالب قابل اثبات است؟ چرا دلایل علمی بسیار قوی ضد تکامل، زیست شناسان مخالف به هیچ وجه در بین این مطالب نیامده؟ ایا لازم است این تعداد صفحات زیاد کتاب درسی به این فرضیه ها غیرقابل اثبات که فقط اعتقادات تکامل گرایان را بیان می کند اختصاص داده شود؟ آیا داستان  پیدایش خلقه الساعه موش های آزمایش ون هلمونت(علوم زیستی سال اول) این جا با پیچیدگی بیشتری تکرار نشده است؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تکامل خرد(microevolution) ،تکامل کلان(macroevolution)

در بحث تکامل به دو واژه تکامل خرد یا microevolution و تکامل کلان یا macroevolutionبرخورد می کنیم. ارنست مایر(ERNST MAYR) تکامل گرای مشهور در کتاب تکامل چیست؟(WHAT EVOLUTION IS) در صفحه 207 اینگونه این دو مفهوم را تعریف می کند:

وقتی ما پدیده تکامل را بررسی می کنیم می فهمیم که می توانیم آن را در دو سطح بررسی کنیم. سطح اول مربوط به تمام رخداد ها و رونده ای است که در سطح  گونه ها یا سطح زیر گونه اتفاق می افتد. مثل تنوع در جمعیت ها، تغییرات سازشی در جمعیت ها، تنوع جغرافیایی و گونه زایی. در این سطح از تغییرات موضوعات  تقریبا به شکل انحصاری با پدیده های جمعیتی مربوط است.این سطح تکاملی به عنوان تکامل خرد در نظر گرفته می شود.

 

 

 

 

 

تفاوت تکامل کلان و خرد

 

سطوح رده بندی

رده دیگر از پدیده تکامل، تکامل کلان (macroevolution) مربوط به روند های سطوح بالاتر از گونه می شود، مخصوصا منشاء سطوح بالای رده بندی، ورود به محدود های سازشی جدید و مطالب مربوط به آن، اغلب تازه های تکاملی کسب شده مثل بال پرندگان و سازگاری چهار پایان با خشکی و خونگرمی در پستانداران.

آنچه از بررسی این تعاریف به دست می آید اینست که تکامل خرد می تواند مورد موافقت بیشتری بین همه زیست شناسان باشد. زیر با توجه به زمان محدود آن و نمونه های زنده وجود از این نوع تحولات در سطح گونه می توان آن را پذیرفت. اما در سطح تکامل کلان چنین نیست و محل بحث است.

آزمایش ها یا نمونه های مطرح شده در کتاب درسی چهارم بیشتر نماینده تکامل خرد در سطح گونه است؛ مثل:ملانین شدن صنعتی،انتخاب مصنوعی در مورد گیاه کلم و افزایش میزان روغن در گیاه ذرت، انتخاب گسلنده در حلزون ها و سهره های کامرون و حتی سهره های داروین در جزایر گالاپاگوس.همه این اتفاقات ناشی از تغییر فراوانی نسبی ژنی در خزانه ژنی جمعیت های یک گونه رخ می دهد. این بخش از تکامل قابل آزمایش، مشاهده و بررسی است و مدارک واقعی دلیل بر وجود آن می توان یافت. اما سئوال اساسی اینست آیا تغییرات در سطح گونه که نتیجه تغییرات خزانه ژنی و انتخاب نمونه های سازگارتر است می تواند به تبدیل در سطوح بالاتر از گونه و ایجاد اندام های کاملا جدید یا صفات جدا کننده سطوح بالا شود؟

مثلا می شود خزندگان که اصلا دارای پر نبودند و ژن های آن را هم نداشتند دارای پر شوند و پرندگان را به وجود آورند؟ یا مثلا امکان دارد از خزندگان خونسرد پرندگان و پستانداران خونگرم به وجود آیند؟ به توجه که زمانی که تکامل گرایان برای این تغییرات در نظر می گیرند بسیار زیاد است، قابل آزمایش مستقیم هم نیست و مدارک فسیلی نیز کامل نیست و قابل تفسیر های متفاوت هستند، از نظر علوم تجربی تکامل کلان در شرایط حاضر با این مدارک قابل اثبات نیست و در حد یک فرضیه ضعیف می ماند.

رابطه فرضیه تکامل با اعتقاد به خدا چیست؟

در محدود علوم تجربی ما تنها مسائلی را می توانیم بررسی کنیم که قابل مشاهد و آزمایش باشند. پس مسائلی که دارای این ویژگی نباشند در علوم تجربی اصلا بررسی نمی شوند و موضع علوم تجربی در مورد این مسائل کاملا بی طرف و فقط نمی دانم است. مثلا اگر از  زیست شناسان  بخواهیم در مورد سلول بررسی کنند با استفاده از ابزار و وسایل در اختیار سلول را بررسی می کنند و در مورد آن اظهار نظر می کنند اما اگر بخواهیم در مورد جن اظهار نظر کنند به دلیل اینکه غیر قابل آزمایش و مشاهده است فقط به  نمی دانم می رسیم. دقت کنید: نمی دانم چیست! با روش ما قابل بررسی نیست. اما این نمی دانم به معنای نبودن نیست.این فقط به این معنا است که این موضوع در محدوده این علوم نیست.شاید در علوم دیگر و با روش دیگر قابل اثبات باشد.مگه میشه، مگه داریم؟

بله هم میشه هم داریم. مثال می زنیم برای خیلی از ما اتفاق افتاده است که یک خوابی را می بینیم و پس از مدتی دقیقا برای ما آن چیزی که در خواب دیده ایم اتفاق می افتد. حالا  علوم تجربی چه طوری می تواند این خوابی که فراتر از زمان و مکان رخ دادن اتفاقی را نشان داده را بررسی و اظهار نظر کند؟ جواب به هیچ شکلی نمی تواند. این واقعیت که خیلی از مسائل در دامنه علوم تجربی قرار ندارند به راحتی برای خیلی از ما که این خواب های صادقه را دیده ایم قابل درک است.

با توجه با آنچه در بالا ذکر شد علوم تجربی به شکل مستقیم توان رد یا اثبات وجود خداوند را ندارد. گرچه اگر چشم بینایی باشد این آفرینش شگفت آور و دقیق بهترین دلیل بر وجود خداوند است.

اما رابطه فرضیه تکامل با اعتقاد به خدا چیست؟ در واقعه هیچ رابطه مستقیمی وجود ندارد، گرچه سوء استفاده عمیقی از این فرضیه برای گمراهی انسان ها شده است.در حقیقت گروهی از افراد برای آنکه دلیلی ظاهرا علمی برای اعتقادات خود بسازند سعی کرده اند از این فرضیه به عنوان دلیلی بر انکار خداوند استفاده کنند.

واقعیت این است که دست خدا بسته نیست. خداوند می تواند موجودات را به صورت ناگهانی و مستقل یا به صورت تدریجی و ناشی از تحول گونه ها به وجود آورد. اثبات یا رد این فرضیه ها هیچ ربطی به اثبات وجود یا انکار خداوند ندارد. اصلا محدوده علوم تجربی محدود اظهار نظر در مورد وجود یا وجود نداشتن خدا نیست. دقیقا این اظهار نظر مثل اینست که یک آهنگر در مورد بیماری کلیه اظهار نظر تخصصی بفرمایند!!!!!

گروهی به غلط فرض کرده اند که خداپرستی فقط با خلقت ناگهانی و الحاد با فرضیه تکامل مترادف است. بعد سعی کرده اند با جریان سازی های غیر علمی فرضیه تکامل را یک نظریه اثبات شده در نظر بگیرند و اثبات آن را دلیل کافی بودن طبیعت برای آفرینش موجودات زنده بدانند و نیاز به وجود آفریدگار را رد کنند. این ها همه فرضیاتی غلط مبهم و نامربوط است.

اعتقاد به خداوند در محدوده علوم تجربی نمی گنجد گرچه آنانی که دارای اعتقاد خالص به خداوند هستند در یک سلول یا یک برگ یا آفرینش یک موجود زنده از سلول تخم و... آفریدگاری دانا، توانا را با تمام وجود حس می کنند.فکرش را بکنید پیچیدگی های درون یک سلول هر انسانی را به تعجب وا می دارد.فکرش را بکنید از یک سلول در عرض نه ماه یک انسان پدیدار می شود! چیزی شبیه معجزه. در یک برگ به ظاهر کوچک واکنش های پی درپی و پیچیده ای اتفاق می افتد که بشر با تمام ادعای علمی توان انجام آن ها را یا ندارد یا اگر داشته باشد با هزینه و مشکلات زیاد و....