سال نو مبارک.

سال نو شد عید آمد. زمستان سرد،درختان خشکیده و خاک مرده، جای خودشان را به بهار سرسبز با طراوت فرح بخش دادند. رستاخیز در طبیعت اتفاق افتاد. زندگی از دل مرگ بیرون آمد. با این همه اتفاقات روح ما نیز نو شد. حالا وقت آن است که خود ما هم نو شویم. چه خوب است، همگام با نو شدن طبیعت، ما هم نو شویم. افکار خوب، رفتاری نو، تصمیم های عالی در آغاز سال بگیریم تا عمر ما فقط گذر بی وقفه زمان نباشد.

ای کاش این نباشد که بر رفتن یک سال از عمرمان شادی کنیم. همچون شخصی که بر لب آب دریا نشسته بود و طلا و جواهرات خود را به داخل آب می انداخت.کسی از او پرسید: چرا این کار را می کنی؟ گفت از صدای افتادن آن ها در آب خوشم می آید!!!

ای کاش در سال جدید اتفاقی تازه در زندگی مان رخ می داد. اراده ای آهنین برای کار تلاش در وجود ما شکل می گرفت تا مشکلات و موانع را له می کردیم و به قله ها می رسیدیم

ای کاش در این سال چنان قوی می شدیم که گناهان و زشتی ها را از خودمان دور می کردیم.

ای کاش در این سال جنگ ، خشونت، فساد و فقر از روی کره زمین رخت بر می بست.

ای کاش امسال با طبیعت بهتر رفتار می کردیم.درختان جنگل ها را نمی بردیم، آب ها را آلوده نمی کردیم، موجودات زنده را نابود نمی کردیم، طبیعت را با مواد شیمیایی و تجزیه ناپذیر درمانده نمی کردیم.

ای کاش...

ای کاش ها تمامی ندارد. هر چه آرزو می کنیم هیچ چیز درست نمی شود!!! انگار بشر گناهکارتر و حریص تر از آن است که بخواهد چیزی را درست کند. پس دست به دعا بر می داریم:

ای کاش تنها امیدمان بیاید.